Font Size

Profile

Cpanel

چرا پیامبر به جای کلمه ی مولی از الفاظ دیگر استفاده نفرمودند؟

 

رسول خدا ص از الفاظ زیادی برای اعلام جانشینی اسفاده کردند؛ومناسب ترین کلمه در غدیر همان لفظ مولا است.

قبل از نقل برخی از روایت بهتر است  آیه ای از قرآن کریم را برای ان دسته از کسانیکه مولی را به معنی دوست پذیرفته اند،معرفی کنم:

فَالْيَوْمَ لَا يُؤْخَذُ مِنكُمْ فِدْيَةٌ وَلَا مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ  حدید 15

پس امروز نه از شما فديه‏اى پذيرفته مى‏شود، و نه از کافران؛ و جايگاهتان آتش است و همان سرپرستتان مى‏باشد؛ و چه بد جايگاهى است!

صحیح بخاری ج4ص1851:

در تفسیر

مَوْلَاكُمْ  : أَوْلَى بِكُمْ 

تفسیر قرطبی ج17ص222:

 مَأْوَاكُمُ النَّارُ  أَيْ : مَقَامُكُمْ وَمَنْزِلُكُمْ هِيَ مَوْلَاكُمْ  أَيْ : أَوْلَى بِكُمْ ، وَالْمَوْلَى : مَنْ يَتَوَلَّى مَصَالِحَ الْإِنْسَانِ ، ثُمَّ اسْتُعْمِلَ فِيمَنْ كَانَ مُلَازِمًا لِلشَّيْءِ . وَقِيلَ : أَيِ : النَّارُ تَمْلِكُ أَمْرَهُمْ ، بِمَعْنَى أَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى يُرَكِّبُ فِيهَا الْحَيَاةَ وَالْعَقْلَ فَهِيَ تَتَمَيَّزُ غَيْظًا عَلَى الْكُفَّارِ 

 

هی مولاکم یعنی: اولویت دارد... یعنی متولی ...

تفسیر ابن کثیر ج8ص16:

وَقَوْلُهُ : ( هِيَ مَوْلَاكُمْ  ) أَيْ : هِيَ أَوْلَى بِكُمْ مِنْ كُلِّ مَنْزِلٍ عَلَى كُفْرِكُمْ وَارْتِيَابِكُمْ ، وَبِئْسَ الْمَصِيرُ . 

تفسیر طبری ج23ص187:

وَقَوْلُهُ : ( هِيَ مَوْلَاكُمْ  ) يَقُولُ : النَّارُ أَوْلَى بِكُمْ . 

تفسیر بغوی ج8ص37:

( مَأْوَاكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلَاكُمْ  ) صَاحِبُكُمْ وَأَوْلَى بِكُمْ 

تفسیر رازی ج29ص99:

...قَالَ الْكَلْبِيُّ : يَعْنِي أَوْلَى بِكُمْ ، وَهُوَ قَوْلُ الزَّجَّاجِ وَالْفِرَّاءِ وَأَبِي عُبَيْدَةَ ...لِأَنَّهُ لَوْ كَانَ مَوْلًى وَأَوْلَى بِمَعْنًى وَاحِدٍ فِي اللُّغَةِ لَصَحَّ اسْتِعْمَالُ كُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي مَكَانِ الْآخَرِ ، فَكَانَ يَجِبُ أَنْ يَصِحَّ أَنْ يُقَالَ : هَذَا مَوْلَى مِنْ فُلَانٍ كَمَا يُقَالُ : هَذَا أَوْلَى مِنْ فُلَانٍ 

 

 

قال النبي ص:على أولى الناس بعدي

رسول خدا صلى الله عليه وآله بر همه مؤمنان و بلكه بر تمام بشريت ولايت مطلق دارد، و آن حضرت در تمام امور مسلمانان اولى به تصرف نسبت به خود آن‌ها است، اطاعت مطلق و بى چون چرا از آن حضرت واجب و مخالفت با او حرام مطلق است.

طبرانی عالم شهره اهل سنت در معجم کبیرش و بسیاری دیگر مینویسند:

ركين از «وهب بن حمزه» نقل كرده كه 

گفت: از مدينه تا مكه با على (عليه السّلام) همراه بودم. در اين مسير، كارهائى انجام داد كه براى من خوشايند نبود، براى همين گفتم: وقتى پيش رسول خدا صلى الله عليه وآله برگشتم، از تو پيش آن حضرت شكايت خواهم كرد. وقتى به مدينه رسيدم، رسول خدا صلى الله عليه وآله ملاقات كردم و گفتم: از على (عليه السلام) چنين و چنان ديدم؛ پس رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمود:
اين سخن را نگو؛ چرا كه او بعد از من، بر همه مردم اولويت دارد.
ابوبكر هيثمى بعد از نقل روايت از معجم كبير طبرانى مى‌گويد:
رواه الطبراني وفيه دكين ذكره ابن أبي حاتم ولم يضعفه أحد وبقية رجاله وُثقوا.
طبرانى اين روايت را نقل كرده و در سند آن دكين است، ابن أبى حاتم نام او را آورده؛ ولى هيچ كس او را تضعيف نكرده؛ بقيه راويان روايت همگى توثيق شده‌اند.
( مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص109)
زرعى دمشقى، معروف به ابن قيم جوزى، اديب، مفسر، فقيه، متكلم و محدث مشهور حنبلى كه از شاگردان ابن تيميه و ناشر افكار او به شمار مى‌رود، در كتاب زاد المهاجر در تفسير اين آيه مى‌نويسد:

النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم، دليل بر اين است كه هر كس پيامبر خدا را بر خودش مقدم نداند مؤمن نيست و اين اولويت مستلزم چند امر است:
1. بايد رسول خدا را از خودش بيشتر دوست داشته باشد، چون اولويت و برترى دادن اساس آن به محبت و دوستى است و طبيعى است كه هر كس نفس خودش را بيش از ديگران دوست دارد و وقتى كه رسول خدا را در دوست داشتن بر خودش مقدم بداند مؤمن بودن هم تحقق پيدا مى‌كند، و نشان پيروى و رضايت و تسليم در برابر فرمان او خواهد بود.
2. خودش را در برابر رسول خدا چيزى نداند بلكه دستور او را مهمتر از فرمان ارباب به بنده اش يا پدر نسبت به فرزندش بداند، و هيچگونه حقى براى خودش در برابر فرمان رسول خدا قائل نباشد.
(الرسالة التبوكية زاد المهاجر إلى ربه، ج1، ص 29)
طبق این روایات و نص صریح قرآن حضرت امیرمومنان بعد از پیامبر گرامی اسلام ، از خود مومنان به خودشان سزاوارتر است. 

2-َأَنْتَ خليفتي قال: وقال له رسول اللَّهِ أنت وليي في كل مُؤْمِنٍ بعدي.

 
احمد بن حنبل در فضائل الصحابه و مسند خود و طبرانى در المعجم الكبير و... مى‌نويسند:

...
عمرو بن ميمون مي‌گويد: با عبد اللَّه بن عباس نشسته بودم، افرادى كه در نه گروه بودند نزد او آمدند و گفتند: يا برخيز و با ما بيا و يا شما ما را با ابن عباس تنها گذاريد. اين ماجرا زمانى بود كه ابن عباس بينا بود و هنوز كور نشده بود. ابن عباس گفت: من با شما مي‌آيم [آنان به گوشه‏اى رفتند و] با ابن عباس مشغول گفت و گو شدند. من نمي‌فهميدم چه مي‌گويند. پس از مدتى عبد اللَّه بن عباس در حالى كه لباسش را تكان مي‌داد تا غبارش فروريزد آمد و گفت: اف و تف بر آنان، به مردى دشنام مي‌دهند و از او عيب‏جويى مي‌كنند كه ده ويژگى براى اوست؛
[يك‏]- رسول خدا صلّى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم فرمود: «مردى را روانه ميدان مي‌كنم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند هرگز خدا او را خوار نمي‌كند». برخى سر كشيدند [و اميد داشتند مدّ نظر رسول خدا صلّى صلي الله عليه و اله باشند] حضرت فرمود: «على كجاست؟» به ايشان گفته شد، در آسياب، گندم آرد مي‌كند، حضرت فرمود: «از شما كسى نيست آرد كند؟» پس على [عليه السّلام‏] را فراخواند، على [عليه السّلام‏] به چشم درد مبتلا بود به گونه‏اى كه نمي‌توانست ببيند، پس حضرت آب دهان در چشمان او ماليد و پس از آن كه سه بار پرچم را تكان داد آن را به على [عليه السّلام‏] سپرد. على [عليه السّلام‏] صفيه دختر حيى را به اسارت گرفت.


[دو]- رسول خدا صلّى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم ابا بكر را براى ابلاغ سوره توبه فرستاد، سپس على [عليه السّلام‏] را در پى او روانه كرد تا آن را از ابو بكر بگيرد و ابلاغ كند. پيامبر خدا صلّى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم در اين باره فرمود: «اين سوره را جز مردى كه از من است و من از اويم نمي‌برد و ابلاغ نمي‌كند».


[سه‏]- رسول خدا صلّى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم به بنى هاشم فرمود: «كدام يك از شما دوست و همراه من در دنيا و آخرت خواهيد بود؟» در آن جا على [عليه السّلام‏] حاضر بود و گفت: «من دوست و همراه شما در دنيا و آخرت خواهم بود». رسول خدا صلّى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم تأييد كرد و فرمود: «تو در دنيا و آخرت دوست و همراه من هستى».


[چهار]- رسول خدا صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم حسن و حسين و على و فاطمه [عليهم السّلام‏] را فراخواند و پارچه‏اى بر روى آنان انداخت و فرمود: «خدايا، اينان اهل بيت من هستند. از آنان رجس و پليدى را ببر و از هر نوع آلودگى پاكشان كن».


[پنج‏]- على [عليه السّلام‏] نخستين كسى بود كه پس از خديجه اسلام آورد.


[شش‏]- على [عليه السّلام‏] لباس رسول خدا صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم را بر تن كرد و به جاى ايشان خوابيد. مشركان همان گونه كه رسول خدا صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم را ناسزا مي‌گفتند، به ناسزاگويى پرداختند به گمان اين كه وى پيامبر خدا صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم است. ابو بكر رسيد و گفت: اى پيامبر خدا. على [عليه السّلام‏] به وى گفت: پيامبر به طرف چاه ميمون رفته‏اند. ابو بكر را چاه ميمون را در پيش گرفت و با حضرت به درون غار شد، مشركان نيز همچنان به ناسزاگويى خود ادامه مي‌دادند.


[هفت‏]- رسول خدا صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم براى جنگ تبوك با اصحاب خود [از مدينه‏] بيرون رفتند على [عليه السّلام‏] به حضرت صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم گفت: «آيا با شما بيايم؟» حضرت فرمود: «نه». على [عليه السّلام‏] گريست، پس حضرت صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم فرمود: «آيا تو خشنود نيستى كه براى من به منزله هارون براى موسى باشى جز آن كه تو [بر خلاف هارون‏] پيامبر نيستى؟» سپس فرمود: «تو جانشين من- در ميان مؤمنان- پس از من خواهى بود».


[هشت‏]- رسول خدا صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم تمام درهاى مسجد جز در على [عليه السّلام‏] را بست. راهى جز راه مسجد براى على [عليه السّلام‏] نبود، على [عليه السّلام‏] با آن كه جنب بود وارد مسجد مي‌شد [و اين امر تنها به ايشان و رسول خدا صلى صلي الله عليه و اله اختصاص داشت‏]
[نه‏]- رسول خدا صلى صلي الله عليه [و آله‏] و سلم فرمود: «هر كس من، ولىّ و پيشواى اويم على نيز ولىّ و پيشواى اوست».....
(أحمد بن حنبل فضائل الصحابة، ج 2، ص 685، ح3062 ؛مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 3053، ح3062 (طبق برنامه جامع الکبیر ج1ص330) ؛الطبراني، المعجم الكبير، ج 12، ص 98)

 

حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة.

اين روايت سندش صحيح است؛ ولى] بخارى و مسلم [به اين صورت نقل نكرده‌اند.

(المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص143)

ذهبى نيز در تلخيص المستدرك بعد از نقل اين روايت گفته:

صحيح.

3-تصحيح اقاي الباني كه مورى وثاقت اهل سنت است:

...فقال ما تريدون من علي ما تريدون من علي ما تريدون من علي إن عليا مني وأنا منه وهو ولي كل مؤمن بعدي

پیامبر ص با حالت غضب سه بار گفتند: از علی چه میخواهید؟علی از من و من از اویم؛و او ولی تمام مومنان بعد از من است.
( صحيح سلسلة الأحاديث الصحيحة 2223 ) 
( وفي صحيح الجامع الصغير وزيادته برقم 5598 )

(المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج3، ص134)

(التعليقات الحسان على صحيح ابن حبان وتمييز سقيمه من صحيحه، وشاذه من محفوظه)

(صحيح وضعيف الجامع الصغير وزيادته ج1ص1054)

(السلسلة الصحيحة ج5ص261)

(صحيح الترمذي ج3ص213)

(صحيح وضعيف سنن الترمذي ج8ص212)

(مشكاة المصابيح تحقیق:محمد ناصر الدين الألباني ج3ص327)

4-قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآله سَلَّمَ:(مَنْ كُنْتُ ولِيّهُ فعلِيٌّ وليُّهُ)

6891 - أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ طَاهِرِ بْنِ أَبِي الدُّميك حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ زِيَادٍ حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ حَدَّثَنَا الْأَعْمَشُ عَنْ سَعْدِ بْنِ عُبَيْدَةَ عَنِ ابْنِ بُرَيْدَةَ: عَنْ أَبِيهِ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ:
(مَنْ كُنْتُ ولِيّهُ فعلِيٌّ وليُّهُ)
= (6930) [8: 3]

[تعليق الشيخ الألباني]
صحيح - ((الصحيحة)) (1750) , ((الروض)) (171).

([ صحيح وضعيف الجامع الصغير - الألباني ] ج1ص1147)

( التعليقات الحسان على صحيح ابن حبان وتمييز سقيمه من صحيحه، وشاذه من محفوظه ج10ص68)

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی

جستجو

پاسخگویی آنلاین

برای شروع چت کلیک کنید

مطالب اتفاقی

آمار بازدید کنندگان

امروز51
دیروز109
این هفته280
این ماه1459
مجموع147244

آی پی شما: 35.175.190.77 مرورگر شما: Unknown - Unknown چهارشنبه, 21 آذر 1397 07:17

سایت صدیق اکبر و فاروق اعظم امیرالمومنین است. پشتیبانی: CoalaWeb

تصاویر اتفاقی

IMG_5722.jpg