مقالات |  سخنراني ها |  موبايل |  آثار منتشره |  محصولات نرم افزاري |  نظرات |  طرح پرسش |  پاسخ ها English
تاريخ: 25 فروردين 1390 تعداد بازديد: 2902 
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
 




منابع اهل تسنن :
امام  جويني
ابن أبي شيبه
علامه بلاذري
ابن قتيبه دينوري
محمد بن جرير طبري
مسعودي شافعي
ابن عبد ربّه
ابن عبد البر قرطبي
مقاتل بن عطية
أبي الفداء
صفدي
ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي
أبو وليد محمد بن شحنه حنفي
محمد حافظ ابراهيم
عمر رضا كحالة
عبد الفتاح عبد المقصود
پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي
منابع شيعه:

 


***************


اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها


منابع اهل تسنن :


روايات بسياري در كتاب‌هاي اهل تسنن وجود دارد كه ثابت مي‌كند ، خليفه اول به همراه عده‌اي از دشمنان اهل بيت ، به خانه وحي همجوم برده و آن جا را به آتش كشيده‌اند ؛ در حالي كه فاطمه زهرا سلام الله عليها به همراه نوادگان رسول خدا در داخل خانه بوده‌اند .

ما در اين جا به چند روايت به نقل از علماي اهل سنت اشاره كرده و فقط چهار روايت ‌: ابن أبي شيبه ، بلاذري ، طبري و روايت پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگيش را از نظر سندي بررسي مي‌كنيم .
1 . امام جويني (730هـ) :

از آن جايي كه روايت جويني اهميت بيشتري داشت و نيز تصريح به مقتوله بودن صديقه طاهره دارد ، ما نخست اين روايت را نقل و بقيه روايات را بر طبق سال وفات صاحب كتاب ، مي‌آوريم .

  جويني « استاد ذهبي » از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم اين گونه روايت مي کند :

روزي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم نشسته بود ، حسن بن علي بر او وارد شد ، ديدگان پيامبر كه بر حسن افتاد ، اشك آلود شد ، سپس حسين بن علي بر آن حضرت وارد شد ، مجدداً پيامبر گريست . در پي آن دو ، فاطمه و علي عليهما السلام بر پيامبر وارد شدند ، اشك پيامبر با ديدن آن دو نيز جاري شد ، وقتي از پيامبر علت گريه بر فاطمه را پرسيدند ، فرمود :

وَ أَنِّي لَمَّا رَأَيْتُهَا ذَكَرْتُ مَا يُصْنَعُ بِهَا بَعْدِي كَأَنِّي بِهَا وَ قَدْ دَخَلَ الذُّلُّ في بَيْتَهَا وَ انْتُهِكَتْ حُرْمَتُهَا وَ غُصِبَتْ حَقَّهَا وَ مُنِعَتْ‏ إِرْثَهَا وَ كُسِرَ جَنْبُهَا [وَ كُسِرَتْ جَنْبَتُهَا] وَ أَسْقَطَتْ جَنِينَهَا وَ هِيَ تُنَادِي يَا مُحَمَّدَاهْ فَلَا تُجَابُ وَ تَسْتَغِيثُ فَلَا تُغَاثُ ... فَتَكُونُ أَوَّلَ مَنْ يَلْحَقُنِي مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَتَقْدَمُ عَلَيَّ مَحْزُونَةً مَكْرُوبَةً مَغْمُومَةً مَغْصُوبَةً مَقْتُولَة .

فَأَقُولُ عِنْدَ ذَلِكَ اللَّهُمَّ الْعَنْ مَنْ ظَلَمَهَا وَ عَاقِبْ مَنْ غَصَبَهَا وَ ذَلِّلْ مَنْ أَذَلَّهَا وَ خَلِّدْ فِي نَارِكَ مَنْ ضَرَبَ جَنْبَهَا حَتَّى أَلْقَتْ وَلَدَهَا فَتَقُولُ الْمَلَائِكَةُ عِنْدَ ذَلِكَ آمِين‏ .

فرائد السمطين ج2 ، ص 34 و 35 .
زماني كه فاطمه را ديدم ، به ياد صحنه‌اي افتادم كه پس از من براي او رخ خواهد داد ، گويا مي‌بينم ذلت وارد خانۀ او شده ،‌ حرمتش پايمال گشته ، حقش غصب شده ، از ارث خود ممنوع گشته ، پهلوي او شكسته شده و فرزندي را كه در رحم دارد ، سقط شده ؛ در حالي كه پيوسته فرياد مي‌زند : وا محمداه ! ؛ ولي كسي به او پاسخ نمي‌دهد ،‌ کمک مي خواهد ؛ اما كسي به فريادش نمي‌رسد .

او اول كسي است كه از خاندانم به من ملحق مي‌شود ؛ و در حالي بر من وارد مي‌شود كه محزون ، گرفتار و غمگين و شهيد شده است .

و من در اينجا مي‌گويم : خدايا لعنت كن هر كه به او ظلم كرده ، كيفر ده هر كه حقش را غصب كرده ، خوار كن هر كه خوارش كرده و در دوزخ مخلد كن هر كه به پهلويش زده تا فرزندش را سقط كرده و ملائكه آمين گويند .


ذهبي در شرح حال امام الحرمين جويني مي گويد:

وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الاسلام صدر الدين ابراهيم بن محمد بن المؤيد بن حمويه الخراساني الجوينى ... وكان شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الاجزاء حسن القراءة مليح الشكل مهيبا دينا صالحا .
تذکرة الحفاظ ج 4 ، ص 1505- 1506 ، رقم 24 .

از امام روايت کننده و حديث گوي يگانه کامل فخر اسلام و صدر دين ابراهيم بن محمد بن المويد بن حمويه الخراساني الجويني روايت شنيدم ( درس گرفتم ) ... و وي بسيار به روايات و بدست آوردن کتب حديثي اهميت مي داد خوش صدا و خوش سيما بود و شخص با هيبت و دين دار و صالحي بود .
2. ابن أبي شيبه (239هـ) :

وي كه از استاتيد محمد بن اسماعيل بخاري بوده ، در كتاب المصنف مي‌گويد :

أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول الله ( ص ) كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول الله ( ص ) فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم ، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال : يا بنت رسول الله ( ص ) ! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك ، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك ، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت ، قال : فلما خرج عمر جاؤوها فقالت : تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لما حلف عليه ... .
المصنف ، ج8 ، ص 572 .
هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند ، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند ، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد . او به خانه فاطمه آمد ، و گفت : اى دختر رسول خدا ! محبوب ترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو !!! ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند .

اين جمله را گفت و بيرون رفت ، وقتى على (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند ، دخت گرامى پيامبربه على (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود ، خانه را بر شماها بسوزاند ، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد !


ابن أبي شيه سند روايت را اين گونه نقل مي‌كند :


حدثنا محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم

بررسي سند روايت :


محمد بن بشر :

مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌گويد :

قال عثمان بن سعيد الدارمى ، عن يحيى بن معين : ثقة .

و قال أبو عبيد الآجرى : سألت أبا داود عن سماع محمد بن بشر من سعيد بن أبى عروبة فقال : هو أحفظ من كان بالكوفة .

تهذيب الكمال ، ج24 ، ص533 .
ابو عبيد گويد : از داود سؤال كردم از روايت محمد بن بشير از سعيد بن أبي عروبه ، گفت : او از نظر حفظ از تمامي كوفيان برتر بوده است .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد :

و كان ثقة ، كثير الحديث .

و قال النسائى ، و ابن قانع : ثقة .

و قال ابن شاهين فى " الثقات " : قال عثمان بن أبى شيبة : محمد بن بشر ثقة ثبت .
تهذيب التهذيب ، ج9 ، ص 74 .
عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب :
مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد :

و قال أبو حاتم : سألت أحمد بن حنبل عن مالك ، و عبيد الله بن عمر ، و أيوب أيهم أثبت فى نافع ؟ فقال : عبيد الله أثبتهم وأحفظهم وأكثرهم رواية .

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : قال يحيى بن معين : عبيد الله بن عمر من الثقات .

و قال أبو زرعة ، و أبو حاتم : ثقة .

و قال النسائى : ثقة ثبت .


و قال أبو بكر بن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا .
تهذيب الكلمال ، ج19 ، ص127 .
و ابن حجر در تهذيب التهذيب مي‌نويسد :

قال ابن منجويه : كان من سادات أهل المدينة و أشراف قريش : فضلا و علما و عبادة و شرفا و حفظا و إتقانا . )

و قال أحمد بن صالح : ثقة ثبت مأمون ، ليس أحد أثبت فى حديث نافع منه .
تهذيب التهذيب ، ج7 ، ص 40 .
زيد بن أسلم القرشى العدوى :
وي از روات ، بخاري ، مسلم و بقيه صحاح سته اهل سنت است ؛ از اين رو در وثاقت اين شخص ، هيچ ترديدي وجود ندارد .

مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌نويسد :

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل عن أبيه ، و أبو زرعة ، و أبو حاتم ، و محمد بن سعد ، و النسائى ، و ابن خراش : ثقة .

و قال يعقوب بن شيبة : ثقة من أهل الفقه والعلم ، و كان عالما بتفسير القرآن ، له كتاب فيه تفسير القرآن .

تهذيب الكمال ، ج10 ، ص17 .
أسلم القرشى العدوى ، أبو خالد و يقال أبو زيد ، المدنى ، مولى عمر بن الخطاب :
وي نيز از روات بخاري ، مسلم و بقيه صحاح ا هل سنت و از صحابه است و از آن‌جايي كه تمامي صحابه از ديدگاه اهل سنت ، عادل هستند ، در وثاقت وي نمي توانند ترديد كنند .

مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد :


أدرك زمان النبى صلى الله عليه وسلم .

و قال العجلى : مدينى ثقة من كبار التابعين . و قال أبو زرعة : ثقة .
تهذيب الكمال ،‌ ج2 ، ص530 .
در نتيجه سند اين روايت صحيح است .
3 . علامه بلاذري (270هـ) :

إن أبابکر آرسل إلي علي يريد البيعة ، فلم يبايع ، فجاء عمر و معه فتيلة . فتلقته فاطمة علي الباب فقالت فاطمة : يابن الخطاب ! أتراک محرّقا عليّ بابي ؟! قال : نعم ، و ذلک أقوي فيما جاء به أبوک .
انساب الاشراف، بلاذرى، ج1، ص586.

ابو بکر به دنبال علي براي بيعت کردن فرستاد چون على(عليه السلام) از بيعت با ابوبكر سرپيچى كرد، ابوبكر به عمر دستور داد كه برود و او را بياورد ، عمر با شعله آتش به سوى خانه فاطمه(عليها السلام) رفت. فاطمه(عليها السلام)پشت در خانه آمد و گفت: اى پسر خطّاب! آيا تويى كه مى خواهى درِ خانه را بر من آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى! اين كار آنچه را كه پدرت آورده محكم تر مى سازد .
بررسي سند روايت :

بلاذري ، روايت را با اين سند نقل مي‌كند :

المدائني، عن مسلمة بن محارب، عن سليمان التيمي وعن ابن عون : أن أبابكر ...

مدائني :

ذهبي در باره وي مي‌نويسد‌:

المدائني * العلامة الحافظ الصادق أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الله بن أبي سيف المدائني الاخباري . نزل بغداد ، وصنف التصانيف ، وكان عجبا في معرفة السير والمغازي والأنساب وأيام العرب ، مصدقا فيما ينقله ، عالي الاسناد .

در ادامه از قول يحي بن معين مي‌نويسد :

قال يحيى : ثقة ثقة ثقة .( قال احمد بن أبي خثيمة) سألت أبي : من هذا ؟ قال : هذا المدائني .

يحيى بن مَعين در مورد او سه بار گفت : او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است ، او مورد اعتماد است . احمد بن أبي خثيمة مي گويد : از پدرم پرسيدم نام اين شخصي که يحيي بن مَعين در مورد او اين مطلب را گفت ، چيست : پدرم گفت : نام او مدائني است .

و نيز نقل مي‌كند :

وكان عالما بالفتوح والمغازي والشعر ، صدوقا في ذلك .
سير أعلام النبلاء - الذهبي - ج 10 - ص 401
أبو الحسن مدائني (از علماي تاريخ بود) وعالم به جنگ ها و غزوه ها و شعر بود (ودر اين زمينه اطلاعات کافي داشت) و در مورد اين مسائل در زمره راستگويان به شمار مي رفت .

و ابن حجر مي‌نويسد :

قال أبو قلابة: حدثت أبا عاصم النبيل بحديث فقال عمن هذا قلت: ليس له إسناد ولكن حدثنيه أبو الحسن المدائني قال لي سبحان الله أبو الحسن أستاذ . ( إسناد )
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.
أبو قلابة مي گويد: حديث را براي أبا عاصم النبيل خواندم ، ابا عاصم گفت :‌ اين حديث را از چه کسي شنيده اي؟ گفتم سندش نزد من نيست ولکن اين حديث را أبو الحسن مدائني برايم نقل نموده است و از او شنيده ام أبا عاصم گفت : پاک و منزه است خدا ،أبو الحسن مدائني استاد در علم حديث است .

در بعضي نسخه ها به جاي کلمه استاد ، إسناد آمده است در اين صورت معناي عبارت اينگونه مي شود : أبو الحسن مدائني خودش سند است و همين که او اين روايت را نقل نموده کافي است .

وقال أبو جعفر الطبري كان عالماً بأيام الناس صدوقاً في ذلك .
لسان الميزان، ج 5 ، ص 82 ، ذيل ترجمه علي بن محمد ، أبوالحسن المدائني الاخباري ، رقم 5945.

أبو جعفر طبري مي گويد : عالم به تاريخ بود و از راستگويان بود .

مسلمة بن محارب :
ابن حبان او را در کتاب الثقات توثيق نموده است ؛ از اين رو ، اشكال مجهول بودن اين شخص ، مردود است .
الثقات ـ ابن حبان ـ ج7، ص 490 .
سليمان التِيْمي :

مزي در تهذيب الكمال مي‌نويسد :

قال الربيع بن يحيى عن شعبة ما رأيت أحدا أصدق من سليمان التيمي كان إذا حدث عن النبي صلى الله عليه وسلم تغير لونه .
تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124 ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .

ربيع بن يحيي از شعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت :‌ احدي را راستگوتر از سليمان التِيْمي نديدم ، هر وقت حديثي از پيامبر اکرم نقل مي نمود رنگش (صورتش) تغيير مي کرد .

قال أبو بحر البكراوي عن شعبة شك ابن عون وسليمان التيمي يقين.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 ؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

أبوبحرالبكراوي ازشعبة بن حجاج نقل مي کند که مي گفت:‌ شک سليمان التِيْمي وابن عون بِسان يقين است .

وقال عبدالله بن احمد عن أبيه ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341
عبدالله بن احمد بن حنبل از پدرش نقل مي کند که مي گفت : سليمان التيمي‌ فردي مورد وثوق و اعتماد است .
قال ابن معين والنسائي ثقة .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛ تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

يحيي بن معين و نَسائي نيز او را ثقه و مورد اطمينان مي دانند .
قال العجلى تابعي ثقة فكان من خيار أهل البصرة .
م
عرفة الثقات ج 1، ص 430، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 670 ؛ تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص8 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

عِجلي (از علماي رجالي اهل سنت) در مورد او مي گويد : او از طبقه تابعين است و فردي مورد وثوق است و از بهترين افراد (وعلماي) اهل بصره است .

محمد بن سعد صاحب کتاب الطبقات الکبري در مورد سليمان التيمي مي گويد :‌

كان ثقة كثير الحديث وكان من العباد المجتهدين وكان يصلي الليل كله يصلي الغداة بوضوء عشاء الآخرة .
الطبقات الکبري ـ ابن سعد ـ ج7 ، ص 188، ترجمه سليمان التيمي ، رقم 3198، چاپ دار الکتب العلمية ـ بيروت .
او فردي مورد وثوق است ، احاديث بسيار زيادي نقل کرده است و از عابدين و مجتهدين بود ، تمامي شب را به نماز خواندن مي گذراند و نماز صبحش را با وضوي نماز عشاء شب گذشته اش مي خواند .

قال الثوري حفاظ البصرة ثلاثة فذكره فيهم .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531و الجرح والتعديل: ج4 ، ص 124، ترجمة سليمان التيمي ، رقم 539 .

از سفيان الثوري نقل مي کنند که مي گفت :‌ حفاظ (حديث) در بصره سه نفرند ، و سليمان التيمي را يکي از آن افراد مي‌ دانست .

قال ابن المديني عن يحيى ما جلست إلى رجل اخوف لله منه .
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 و تهذيب الکمال ج 12، ص9 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.

علي بن المديني از يحيى (بن سعيد قطان) نقل مي کند که مي گفت :‌ درکنار هيچ مردي خداترس تر از سليمان التيمي ننشستم . ( کنايه از اينکه سليمان التيمي بسيار خداترس بود و من خداترس تر از او نديدم ) .

قال محمد بن علي الوراق عن أحمد بن حنبل كان يحيى بن سعيد يثني على التيمي وكان عنده عن أنس أربعة عشر حديثا ولم يكن يذكر اخباره.
تهذيب التهذيب ج 4، ص 176، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341؛تهذيب الکمال ج 12، ص11 ، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ،أبو المعتمر البصري ، رقم 2531.
محمد بن علي الوراق از أحمد بن حنبل نقل مي کند که مي‌ گفت : يحيى بن سعيد (قطان) سليمان التيمي را مدح و ثناء مي کرد و مي گفت ، 14 روايت از انس بن مالک نزد سليمان بود (يعني 14 روايت بدون واسطه از انس نقل مي نمود) ولي روايات او را (يحيي) ذکر نکرد .

ابن حبان در کتاب الثقات مي گويد :

كان من عباد أهل البصرة وصالحيهم ثقة واتقانا وحفظا وسنة .
الثقات ج4، ص 300، ترجمه سليمان بن طرخان و تهذيب التهذيب ج 4، ص 177، ترجمه سليمان بن طرخان التيمي ، رقم 341 .
سليمان التِيْمي از عابدين و صالحين بصره بود او فردي مورد وثوق و دقيق و متقن بود و از حفاظ حديث و از کساني بود که بسيار به سنت اهميت مي داد .

عبدالله بن عون :
برخي اشكال كرده‌اند كه روايت در اين جا مقطوع است ؛ چرا كه وي از صحابه روايتي نقل نكرده است ؛ در حالي كه صفدي ،‌از علماي بزرگ اهل سنت در مورد ابن عون مي گويد :

كان يمكنه السماع من طائفةٍ من الصحابة .
الوافي بالوفيات ج 17، ص 390، ذيل ترجمه الحافظ المُزَني عبدالله بن عون بن أرطبان أبوعون المزني ، رقم 320.
حتي رواياتي وجود دارد كه حكايت از صحابي بودن اين شخص دارد ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الکبري نقل مي کند :‌

أخبرنا بكار بن محمد قال : كان بن عون يتمنى أن يرى النبي ، صلى الله عليه وسلم ، فلم يره إلا قبل وفاته بيسير فسر بذلك سرورا شديدا ...
الطبقات الکبري ج7 ، ص 198، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم :‌ 3232 ، چاپ دارالکتب العلمية (بيروت - لبنان)
ابن عون خيلي دوست داشت پيامبر اکرم صلي الله عليه (وآله) و سلم ، (بالاخره اين توفيق نصيب او شد و) مدت کوتاهي قبل از وفات حضرت توانست حضرت را ببيند و بخاطر اين ديدار بسيار خوشحال بود...

حتي اگر فرض كنيم كه ابن عون تابعي باشد ، باز هم ضرري به اين روايت نمي زند ؛ چرا كه پدر علم رجال اهل سنت ، شعبه بن حجاج در باره وي مي گويد :

شك ابن عون أحب إلي من يقين غيره .
مقدمة الجرح والتعديل: 145.
شک ابن عون براي من از يقين ديگران بهتر و قابل قبول تر است .
و علي بن مديني از علماي بزرگ رجال اهل سنت مي گويد :

قال علي بن المديني: جمع لابن عون من الاسناد ما لم يجمع لاحد من أصحابه. سمع بالمدينة من القاسم وسالم، وبالبصرة من الحسن وابن سيرين، وبالكوفة من الشعبي وإبراهيم، وبمكة من عطاء ومجاهد، وبالشام من رجاء بن حيوة ومكحول.

به قدري روايات مسند نزد ابن عون وجود دارد که نزد هيچ کدام از اصحابش وجود ندارد . اساتيد او در مدينه قاسم و سالم ، در بصره حسن (بصري) و ابن سيرين ، در کوفه ( عامر) شعبي و ابراهيم ، در مکه عطاء و مجاهد ، و در شام رجاء بن حيوة و مکحول بودند .

و نيز مزي در تهذيب اكمال مي‌نويسد :


قال علي: وهذا قبل أن يحدث ابن عون، ولو كان ابن عون قد حدث ما قدم عليه عندي أحدا.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 397 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
قبل از اينکه ابن عون بر کرسي تدريس حديث بنشيند علي بن مديني مي گفت : اگر ابن عون حديث بگويد هيچ کس را بر او مقدم نمي کنم .
قال إسماعيل بن عمرو البجلي، عن سفيان الثوري: ما رأيت أربعة اجتمعوا في مصر مثل أربعة اجتمعوا بالبصرة: أيوب، ويونس وسليمان التيمي، وعبد الله بن عون.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
إسماعيل بن عمرو البجلي به نقل از سفيان الثوري مي گويد : من آن چهار نفري را که در مصر جمع شده اند ، ( در علم و فضل ) مانند اين چهار نفري که در بصره اند نديدم ( يعني آن چهار نفر با اينها در فضيلت و برتري علمي قابل قياس نيستند) .

وقال محمد بن سلام الجمحي: سمعت وهيبا يقول: دار أمر البصرة على أربعة، فذكر هؤلاء.

وقال أحمد بن عبدالله العجلي : أهل البصرة يفخرون بأربعة، فذكرهم.
معرفة الثقات ج 2 ، ص 50 ، ذيل ترجمه عبدالله بن أرطبان ، رقم 934، چاپ : المکتبة الدار- المدينة المنورة .
أحمد بن عبدالله العجلي : اهل بصره به چهار نفر افتخار مي کنند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود .
وقال الاصمعي، عن شعبة: ما رأيت أحدا بالكوفة إلا وهؤلاء الاربعة أفضل منه ، فذكرهم .
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 398 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
اصمعي به نقل از شعبه مي گويد : هيچ کسي را در کوفه نديدم مگر اينکه اين چهار نفر از آنها برتر بودند ، سپس نام اين چهار نفر را ذکر نمود .

قال محمد بن أحمد بن البراء: قال علي بن المديني، وذكر هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب، فقال: ليس في القوم مثل ابن عون و أيوب .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص131 ، باب العين ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون البصري ، رقم : 605.
محمد بن أحمد بن البراء مي گويد علي بن المديني در حالي که در مورد هشام بن حسان وخالد الحذاء وعاصم الاحول وسلمة بن علقمة وعبد الله بن عون و أيوب صحبت مي کرد گفت در ميان قوم ( يعني اصحاب حديث در نزد ما ) فردي مانند ابن عون و ايوب يافت نمي شود .

وقال أبو داود الطيالسي ، عن شعبة: ما رأيت مثل أيوب ويونس وابن عون .
الجرح والتعديل: ج5 ، ص133، باب الالف ، ذيل ترجمه أيوب بن أبي تميمة ، رقم : 4 ؛ الجرح والتعديل: ج5 ، باب العين ، ص 145.
أبو داود الطيالسي به نقل از شعبة مي گويد : شعبه گفت تاکنون مثل أيوب ويونس وابن عون نديده ام .
قال حفص بن عمرو الربالي ، عن معاذ بن معاذ: سمعت هشام بن حسان يقول: حدثني من لم تر عيناي مثله - فقلت في نفسي: اليوم يستبين فضل الحسن وابن سيرين - قال: فأشار بيده إلى ابن عون وهو جالس.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
حفص بن عمرو الربالي به نقل از معاذ بن معاذ مي گويد : از هشام بن حسان شنيدم که مي گفت : از کسي حديث شنيدم که چشمانم تاکنون مثل او را ( در علم وفضيلت ) نديده بود ، پيش خود گفتم امروز فضائل حسن بصري و ابن سيرين با اين سخن آشکار شد ، ( که ناگهان) هشام بن حسان با دستش به ابن عون که در مجلس حاضر بود اشاره نمود

قال الربالي: فذكرته للخليل بن شيبان ، فقال: سمعت عمر بن حبيب يقول: سمعت عثمان البتي يقول: ما رأت عيناي مثل ابن عون.
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 399 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
ربالي گويد : اين حرف را براي خليل بن شيبان نقل کردم ، او نيز گفت از عمر بن حبيب شنيدم مي گفت عثمان البتي مي گفت : چشمانم ( در فضيلت و برتري) فردي مثل ابن عون نديده است.

قال نعيم بن حماد، عن ابن المبارك: ما رأيت أحد ذكر لي قبل أن ألقاه ثم لقيته، إلا وهو على دون ما ذكر لي إلا حيوة، وابن عون، وسفيان، فأما ابن عون: فلوددت أني لزمته حتى أموت أو يموت .
تهذيب الکمال ج 15 ، ص 400 ، ذيل ترجمه عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 3469.
نعيم بن حماد ازعبدالله بن مبارک نقل مي کند : حالات هر کسي را که برايم نقل نمودند بعد از ملاقات با او دريافتم آنقدر هم که مي گفتند اهل فضل نبود ، غير از حيوة وابن عون، وسفيان ،اما ابن عون : ( آنقدر با فضيلت است که ) من دوست دارم آنقدر شاگرد او باشم تا اينکه يا من از دنيا بروم يا او .

قال ابن المبارك: ما رأيت أحدا أفضل من ابن عون .
تاريخ البخاري الكبير: ج5 ، ص 163 ، ذيل ترجمة عبدالله بن عون بن أرطبان ، رقم : 512.
عبدالله ابن مبارک مي گويد : احدي را افضل از ابن عون نديدم .
ابن حبان مي‌گويد :

من سادات أهل زمانه عبادة وفضلا وورعا ونسكا وصلابة في السنة، وشدة على أهل البدع
الثقات: ج7 ، ص3.
(ابن عون) درميان اهل زمانش از جهت عبادت و فضيلت و دوري از شبهات و سيره و روش و تقيدش به سنت نبوي و مقابله با بدعت گزاران از بزرگان بود (و داراي مقامي بس رفيع بود) .

در نتيجه ، همان طوري كه ذكر شد ، اولاً برخي از علماي اهل سنت تصريح كرده‌اند كه وي صحابي بوده و در آخرين روزهاي عمر نبي مكرم اسلام وي را ملاقات كرده است در نتيجه در حادثه حمله به خانه صديقه شهيده حضور داشته است و شاهد ماجرا بوده است ؛ ثانياً : بر فرض اين كه روايت منقطع و از گفته‌هاي خود ابن عون باشد ، بازهم براي اثبات ادعاي ما كفايت مي‌كند ؛ زيرا اعتراف شخصي مثل ابن عون كه شك او در نزد علماي اهل سنت همانند يقين است و ... ، خود بهترين دليل براي ما است .
4 . ابن قتيبه دينوري (212-276هـ) :

وإن أبا بكر رضي الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بيعته عند علي كرم الله وجهه ، فبعث إليهم عمر ، فجاء فناداهم وهم في دار علي ، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب وقال : والذي نفسه عمر بيده . لتخرجن أو لأحرقنها علي من فيها ، فقيل له : يا أبا حفص ، إن فيها فاطمة ؟ فقال : وإن

في رواية أن عمر جاء إلى بيت فاطمة في رجال من الأنصار ونفر قليل من المهاجرين .

الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الشيري - ج 1 - ص 30 .
ابي بکر به دنبال عده اي که حاضر نشده بودند با او بيعت کنند بود همان افرادي که نزد علي ( عليه السلام ) تجمع کرده بودند ، لذا عمر را به دنبال آنها فرستاد عمر سر رسيد آنان را صدا كرد، ولى آنها اعتنايى نكرده و از خانه خارج نشدند. عمر هيزم خواست و گفت:
و الذى نفس عمربيده لتخرجنّ او لاحرقنّها على من فيها .
به همان خدايى كه جان عمر در دست اوست، سوگند ياد مى كنم كه بيرون بياييد و گرنه خانه را با كسانى كه در آن هستند آتش خواهم زد. به عمر گفتند: اى اباحفص! فاطمه(عليها السلام) در اين خانه است. عمر پاسخ داد: باشد!!

در روايت ديگري آمده است : عمر با عده زيادي از انصار و افراد کمي از مهاجرين درب خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده بود .

«ابن قتيبه» مى افزايد:

... فاطمه(عليها السلام) چون صداى آن ها را شنيد ، با صداى بلند ندا كرد:

يا ابت يا رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلم) ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافه ... .
الامامة و السياسة، ابن قتيبه، ج1، ص 30 .
اى پدر! اى رسول الله(صلى الله عليه وآله وسلم)! ما پس از تو چه (ظلم‌ها) كه از (عمر) بن خطاب و (ابوبكر) ابن ابى قحافه ديديم...
انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه :
برخي از وهابيون ، در انتساب كتاب الإمامة والسياسة به ابن قتيبه اشكال مي‌كنند و از اين طريق مي‌خواهند رواياتي را كه وي در كتابش آورده و حقايقي را كه آشكار كرده است ، از اعتبار بيندازند . كه در جواب مي‌گوييم :

اولاً : اين كتاب بارها با نام مؤلف آن «ابن قتيبه دينورى» در مصر و ساير كشورها چاپ شده و حتي چندين نسخه خطى از اين كتاب در سراسر دنيا ؛ از جمله در كتابخانه هاى مصر ، پاريس ، لندن ، تركيه و هند موجود است ؛

ثانياً : بسيارى از علماى اهل سنت ؛ حتي از علماء و بزرگان معاصر آن‌ها ، به تأليف اين كتاب و صحت انتساب آن به ابن قتيبه تصريح داشته و در نقل روايات تاريخى به آن استناد كرده اند . ما به جهت اختصار به اسامي چند تن از بزرگان اهل سنت اشاره مي‌كنيم :

1. ابن حجر هيثمى در كتاب تطهير الجنان و اللسان .
تطهير الجنان و اللسان ، ابن حجر هيثمى ، ص72 .
2 . ابن عربى متوفاى 543 هـ در كتاب «العواصم من القواصم» ضمن نقل مطالبى از اين كتاب به صحت انتساب آن به «ابن قتيبه» تصريح دارد.
العواصم من القواصم، ابن عربى، ص248.
3 . نجم الدين عمر بن محمد مكى مشهور به «ابن فهد» در كتاب «اتحاف الورى باخبار ام القرى» در ذكر حوادث سال 93 هـ مى نويسد :

و قال ابومحمد عبدالله بن مسلم ابن قتيبة في كتاب الامامة و السياسة...»
اتحاف الورى باخبار ام القرى، ابن فهد، حوادث سال 93 ه .ق .
و سپس حكايت دستگيرى «سعيدبن جبير» را به نقل از آن كتاب ذكر مى كند .

4 . قاضى ابوعبدالله تنوزى معروف به «ابن شباط» در كتاب «الصلة السمطيه» .
الصلة السمطيه، ابن شباط، فصل دوم، باب 34 .
5 . تقى الدين فاسى مكى در كتاب «العقد الثمين» .
العقد الثمين ، تقى الدين فاسى مكى ، ج6 ، ص72.
6 . شاه سلامة الله در كتاب «معركة آراء» .
معركة الآراء ، شاه سلامة الله ، ص126 .
7 . جرجى زيدان در كتاب «تاريخ آداب اللغة العربية» مى نويسد :

الامامة و السياسة، هو تاريخ الخلافة و شروطها بالنظر الى طلابها من وفاة النبى الى عهد الامين و المأمون، طبع بمصر سنة 1900 و منه نسخ خطية في مكتبات باريس و لندن .
تاريخ آداب اللغة العربية، جرجى زيدان، ج2، ص171.
8 . فريد وجدى در كتاب «دايرة المعارف القرن العشرين» مى نويسد:

اورد العلامة الدينورى في كتابه الامامة و السياسة...
دايرة المعارف القرن العشرين، فريد وجدى، ج2، ص754.
و باز در جايى ديگر مى نويسد :

... كتاب الامامة و السياسة لابى محمد عبدالله بن مسلم الدينورى المتوفى سنة 270 ه .
همان ، ص749 .
ثالثاً : عده اى از بزرگان اهل سنت عليرغم قبول صحت انتساب اين كتاب به « ابن قتيبه » و تأييد حقايق تلخ و ناگوارى كه در آن از تاريخ صدر اسلام نقل شده ، بر او ايراد گرفته اند كه چرا وى به وظيفه پرده پوشى و سانسور حقايق و تحريف تاريخ عمل نكرده است ! آن ها اظهار داشته اند كه او نيز همچون ديگران مى بايست از نقل اين حقايق خوددارى مى كرد !!

ابن عربى در كتاب العواصم من القواصم اظهار مى دارد :

و من اشد شيئ على الناس جاهل عاقل او مبتدع محتال. فاما الجاهل فهو ابن قتيبة فلم يبق و لم يذر للصحابة رسماً في كتاب الامامة و السياسة ان صحّ عنه جميع ما فيه .
العواصم من القواصم ، ابن عربى ، ص248 .
از سخت ترين و ناگوارترين امور در جامعه ، يكى انديشمند ناآگاه و ديگرى بدعت گذار حيله گر است ؛ اما انديشمند ناآگاه همچون ابن قتيبه است كه در كتاب «الامامة و السياسة» رسم [پرده پوشى ] را در مورد صحابه مراعات نكرده ؛ البته اگر نسبت همه کتاب به او صحيح باشد ( و از پسرش نباشد ، که در اين صورت اشکال بر پسر او وارد است ، زيرا بسياري از روايات از پسر او نقل شده است ) .

البته روايت پسر او از او اشکالي ندارد ، زيرا در کتاب احمد بن حنبل بيشتر روايات را پسر او از وي نقل مي کند .

شايان ذكر است كه اهل سنت معتقدند بر مورخان و محدثان واجب است تا در هنگام مواجهه با اخبار مربوط به رفتارهاى سوء صحابه سكوت ، كتمان و پرده پوشى كنند .

ابن حجر هيثمي مي‌نويسد :

صرح ائمتنا و غيرهم في الاصول بأنه يجب الامساك عمّا شجر بين الصحابة.
پيشوايان ما و ديگر فِرَق تصريح دارند كه بر همگان واجب است تا از نقل مشاجرات و درگيري هاى ميان صحابه اجتناب كنند .
وقتى خوددارى از نقل مشاجرات صحابه واجب باشد ، اجتناب از نقل ظلم ها و تعديات و صدماتى كه به حضرت على ، صديقه شهيده و ساير اهل بيت (عليهم السلام) روا داشته اند در نزد آن ها به طريق اولى واجب است .

ابن حجر هيثمى سپس در مورد «ابن قتيبه» و كتابش اظهار مى دارد :

... مع تأليف صدرت من بعض المحدثين كابن قتيبه مع جلالته القاضيه بأنه كان ينبغى له ان لايذكر تلك الظواهر، فإن أبى الاّ أن يذكرها فليبين جريانها على قواعد اهل السنة...
الصواعق المحرقة ، ص93 .
نظر به كتاب هايى كه بعضى از محدثان والامقام همانند ابن قتيبه [در حوادث صدر اسلام ] نوشته اند ، شايسته اين بود كه وى از ذكر جزييات حوادث اجتناب مى نمود ، و چنانچه ناچار از نقل آن ها بوده ، مى بايست جريان اين حوادث را مطابق قواعد اهل سنت تعديل و تبيين مى نمود.

ابن حجر ، حتى سكوت و اجتناب را هم كافى نمى داند ؛ بلكه توصيه به «تحريف» و «تعديل» حوادث تاريخى مى كند!

آيا شما از اين پيشنهاد و توصيه «ابن حجر» چيزى جز «جواز تحريف تاريخ» استنباط مى كنيد ؟
5 . محمد بن جرير طبري (310هـ) :
عن زياد بن كليب قال: أتى عمر بن الخطاب منزل علىّ وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال: واللّه لأحرقنّ عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة»، فخرج عليه الزبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.
تاريخ الطبرى ، ج2 ،‌ ص443.
عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

بررسي سند روايت :
طبري ، روايت را با اين سند نقل مي كند :

حدثنا ابن حميد ، قال : حدثنا جرير ،عن مغيرة ، عن زياد بن كليب .

حميد بن محمد :


مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي‌نويسد :

و قال عبد الله بن أحمد بن حنبل : سمعت أبى يقول : لا يزال بالرى علم ما دام محمد بن حميد حيا .
عبدالله فرزند احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم شنيدم که مي گفت : تا زماني که محمد بن حميد زنده بود ، علم در ري باقي بود .
قال عبد الله : حيث قدم علينا محمد بن حميد كان أبى بالعسكر فلما خرج قدم أبى و جعل أصحابه يسألونه عن ابن حميد ، فقال لى : مالهؤلاء يسألونى عن ابن حميد .

قلت : قدم ها هنا فحدثهم بأحاديث لا يعرفونها . قال لى : كتبت عنه ؟ قلت : نعم كتبت عنه جزءا . قال : اعرض على ، فعرضتها عليه ، فقال : أما حديثه عن ابن المبارك و جرير فهو صحيح ، و أما حديثه عن أهل الرى فهو أعلم .


ونيز مي گويد : وقتي که محمد بن حميد به نزد ما آمد ، پدرم در لشکرگاه بود ؛ و وقتي که او رفت پدرم به شهر بازگشت ؛ پس شاگردان او در مورد ابن حميد از او سوال کردند ؛ پدرم به من گفت : چه شده است که ايشان در مورد ابن حميد از من سوال مي کنند ؟ گفتم : به اينجا آمده بود و براي ايشان رواياتي نقل کرد که ايشان تاکنون نشنيده بودند ؛ پدرم گفت : از او چيزي نوشته اي ؟ پاسخ دادم : آري ؛ يک دفتر از او روايت نوشته ام ؛ گفت : بياور تا آن را ببينم ؛ و وقتي ديد گفت : روايت او از ابن مبارک و جرير صحيح است ؛ و اما روايت او از اهل ري ، خود او دانا تر است ( من در اين زمينه اطلاعي ندارم)
و قال أبو قريش محمد بن جمعة بن خلف الحافظ : قلت لمحمد بن يحيى الذهلى : ما تقول فى محمد بن حميد ؟ قال : ألا ترانى هو ذا أحدث عنه .
... به محمد بن يحيي ذهلي گفتم : نظر تو در مورد ابن حميد چيست ؟

پاسخ داد : آيا نديده اي که من از او روايت مي کنم ؟


قال : و كنت فى مجلس أبى بكر الصاغانى محمد بن إسحاق ، فقال : حدثنا محمد بن حميد . فقلت : تحدث عن ابن حميد ؟ فقال : و ما لى لا أحدث عنه و قد حدث عنه أحمد بن حنبل و يحيى بن معين .
... در مجلس ابو بکر صاغاني محمد بن اسحاق بودم ؛ پس گفت : محمد بن حميد براي ما روايت کرد که ...؛ به او گفتم از ابن حميد روايت مي کني ؟ گفت : چه ايرادي دارد وقتي احمد بن حنبل و يحيي بن معين از او روايت نقل کرده اند ؟
و قال أبو بكر بن أبى خيثمة : سئل يحيى بن معين عن محمد بن حميد الرازى فقال : ثقة . ليس به بأس ، رازى كيس .
... از يحيي بن معين در مورد او سوال شد ؛ در پاسخ گفت : مورد اطمينان است و ايرادي در او نيست ، زيرک و از اهل ري است .
و قال أبو العباس بن سعيد : سمعت جعفر بن أبى عثمان الطيالسى يقول : ابن حميد ثقة ، كتب عنه يحيى و روى عنه من يقول فيه هو أكبر منهم .
تهذيب الكمال ، ج25 ، ص100 .
... از جعفر بن عثمان طيالسي شنيدم که مي گفت : ابن حميد مورد اطمينان است ؛ يحيي از او روايت کرده است و کسي از او روايت کرده است که از مشهور است از همه ايشان ( روات ) بزرگتر است ( احمد بن حنبل) .
جرير بن عبد الحميد بن قرط الضبي :
وي از راويان صحيح بخاري و مسلم است و در وثاقت وي شك و شبهه‌اي نيست . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي‌نويسد :

و قال محمد بن سعد : كان ثقة كثير العلم ، يرحل إليه .

و قال محمد بن عبد الله بن عمار الموصلى : حجة كانت كتبه صحاحا .

تهذيب الكمال ، ج4 ، ص544 .
محمد بن سعد : او مورد اطمينان و داراي علم زيادي بود که مردم به سوي او سفر مي کردند .

... او حجت بود و همه کتاب هايش صحيح .


مغيرة بن مقسم ضبي :
وي نيز از راويان بخاري و مسلم است . مزي در تهذيب الكمال در باره وي مي‌گويد :

عن أبى بكر بن عياش : ما رأيت أحدا أفقه من مغيرة ، فلزمته .

و قال أحمد بن سعد بن أبى مريم ، عن يحيى بن معين : ثقة ، مأمون .

قال عبد الرحمن بن أبى حاتم : سألت أبى ، فقلت : مغيرة عن الشعبى أحب إليك أم ابن شبرمة عن الشعبى ؟ فقال : جميعا ثقتان .

و قال النسائى : مغيرة ثقة .

تهذيب الكمال ، ج28 ، ص400 .
ابو بكر عياش : كسي را داناتر از مغيره نديدم که بخواهم با او همراه شوم .

يحيي بن معين : او مورد اطمينان و امين است .

ابن ابي حاتم : از پدرم سوال کردم که آيا روايت مغيره از شعبي براي تو دوست داشتني تر است يا روايت شبرمه از شعبي ؟ گفت : هر دو مورد اطمينانند.

نسايي : مغيره مورد اطمينان است.
زياد بن كليب :
وي نيز از راويان صحيح مسلم ، ترمذي و ... است . مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي گويد :

قال أحمد بن عبد الله العجلى : كان ثقة فى الحديث ، قديم الموت .

و قال النسائى : ثقة .

و قال ابن حبان : كان من الحفاظ المتقنين ، مات سنة تسع عشرة و مئة .
تهذيب الكمال ، ج9 ،‌ ص506 .
عجلي : او در روايت مورد اطمينان بود ولي زود از دنيا رفت .

نسايي : او مورد اطمينان است .

ابن حبان : او از حافظان ثابت قدم بود ، در سال 109 از دنيا رفت .

6 . مسعودي شافعي (345هـ) :
فهجموا عليه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه كرهاً ، وضغطوا سيّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً .
اثبات الوصية ، ص143.
به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بيرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند که سبب سقط محسن گرديد .

تقي الدين سبکي در کتاب الطبقات الشافعية نام او را در زمره علماي شافعي مذهب مي آورد ؛ از اين رو ،‌اشكال شيعه بودن وي مردود است .
الطبقات الشافعية ج3 ، ص 456 و 457 ، رقم 225، چاپ دار احياء الکتب العربية .
7 . ابن عبد ربّه (463هـ) :
ابن عبد ربّه در العقد الفريد مي‌نويسد :

الذين تخلّفوا عن بيعة أبي بكر: علىّ والعباس، والزبير، وسعد بن عبادة، فأمّا على والعباس والزبير فقعدوا فى بيت فاطمة حتّى بعث اليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة وقال له: إن أبوا فقاتلهم . فأقبل عمر بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار فلقيته فاطمة فقالت: يابن الخطاب ! أجئت لتحرق دارنا ؟ قال : نعم أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة فخرج علي حتى دخل على أبي بكر .
العقد الفريد، ابن عبدربه، ج3، ص 63 طبع مصر .
ابوبكر به عمر بن خطاب مأموريت داد كه برود و آنان را از خانه بيرون بياورد و به وى گفت: چنانچه مقاومت كردند و از بيرون آمدن خوددارى كردند، با آنان جنگ كن. عمر با شعله آتشى كه همراه داشت و آن را به قصد آتش زدن خانه فاطمه(عليها السلام)برداشته بود، به سوى آنها حركت كرد. فاطمه(عليها السلام)گفت: يابن الخطاب اجيت لتحرق دارنا؟ اى پسرخطاب! آتش آورده اى خانه مرا بسوزانى؟ گفت: بلى، مگر اين كه به آنچه امت در آن داخل شده اند (بيعت با ابوبكر) شما هم داخل شويد ... .
8 . ابن عبد البر قرطبي (368 -463هـ) :
ابن عبدالبر قرطبى مي گويد :

 فقالت لهم: إن عمر قد جاءني وحلف لئن عدتم ليفعلن وايم الله ليفين بها
الاستيعاب، ابن عبدالبر قرطبى، ج3، ص975 ؛ المصنف، ابن ابى شيبه، ج8، ص572 .
پس فاطمه به ايشان گفت : عمر به نزد من آمد و قسم خورد که اگر دوباره به اينجا آمديد قسم به خداوند که چنين و چنان مي کنم . و قسم به خدا که وي چنين خواهد کرد .
9 . مقاتل بن عطية (505هـ) :
ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارحاب و السيف و القوة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار على و فاطمه(عليهما السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمة(عليها السلام) و احرق باب الدار .
الامامة و الخلافة، مقاتل بن عطيه ، ص160 و 161 كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، چاپ بيروت، مؤسّسة البلاغ .
هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت ، عمر ، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه (عليها السلام) فرستاد ، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد ... .

10 . ابي الفداء (732هـ) :
وي در تاريخش مي‌نويسد :

ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إلى علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها وقال إن أبوا فقاتلهم فأقبل عمر بشئ من نار على أن يضرم الدار فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت إلى أين يا بن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال نعم أو تدخلوا فيما دخل فيه الأمة فخرج حتى أتى أبا بكر فبايعه .

وكذا نقله القاضي جمال الدين بن واصل وأسنده إلي ابن عبد ربّه المغربي .

تاريخ ابوالفداء، ج1، ص156 طبع مصر بالمطبعة الحسينية .
ابو بکر عمر را به نزد علي و همراهيان وي فرستاد تا ايشان را از خانه فاطمه بيرون آورد ؛ و گفت اگر ممانعت کردند پس با ايشان جنگ بنما . پس عمر با مقداري آتش به سمت ايشان آمد تا خانه را به آتش بکشد . پس فاطمه عليها السلام او را ديد و گفت به کجا مي روي اي فرزند خطاب . آيا آمده اي که خانه ما را به آتش بکشي؟ گفت آري مگر اينکه همان کاري را بنماييد که مردم کردند . پس علي بيرون آمده به نزد ابا بکر رفت پس با وي بيعت نمود.
11 . صفدي (764هـ) :
انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتّى ألقت المحسن من بطنها.
الوافى بالوفيات ، ج5 ، ص347 .
عمر در روز بيعت به شکم فاطمه ضربه اي زد که منجر به سقط شدن محسن از شکمش شد .
12 . ابن حجر عسقلاني (852هـ) و شمس الدين ذهبي (748هـ ):
ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان و ذهبي در ميزان الإعتدال مي‌نويسند :

إنّ عمر رفس فاطمة حتّى أسقطت بمحسن.
لسان الميزان ، ج1 ، ص268.
عمر به فاطمه لگد زد که سبب سقط محسن گرديد .
البته ابن حجر ، اين روايت را به دليل وجود ابن أبي دارم در سند آن و به بهانه رافضي بودن وي رد مي‌كند ؛ در حالي ذهبي در سير اعلام النبلاء ، وي را اين گونه معرفي مي‌كند :


 



349 - ابن أبي دارم * الامام الحافظ الفاضل ، أبو بكر أحمد بن محمد السري بن يحيى بن السري بن أبي دارم .
سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص576 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در جاي ديگر مي نويسد :


كان موصوفا بالحفظ والمعرفة إلا أنه يترفض .


سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص577 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در جاي ديگر مي گويد :


وقال محمد بن حماد الحافظ ، كان مستقيم الامر عامة دهره .

سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص 578 ، رقم 349 ، ترجمه ابن أبي دارم .


ذهبي در ميزان الإعتدال مي گويد :


وقال محمد بن أحمد بن حماد الكوفي الحافظ - بعد أن أرخ موته : كان مستقيم الامر عامة دهره .


ميزان الإعتدال ج1 ، ص 139 ، رقم 552 ، ترجمه  أحمد بن محمد  بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث . أبو بكر الكوفي ؛ لسان الميزان ـ ابن حجر عسقلاني ، رقم  824 ، ترجمه احمد بن محمد بن السرى بن يحيى بن أبي دارم المحدث أبو بكر الكوفي .


هر چند كه ذهبي نيز در ادامه وي را به همان دليل رافضي بودن و نقل همين روايت و برخي روايات ديگر در مذمت خلفاء ، مذمت مي‌كند و حتي به وي اين چنين فحاشي مي‌كند :

شيخ ضال معثر .
پيرمردي گمراه و خطا کار!!!
اما آيا رافضي بودن يك راوي مي‌تواند دليل بر عدم وثاقت وي باشد ؟


و آيا به مجرد رافضي بودن مي توان روايت فردي را کنار زد و باطل قلمداد نمود ؟ اگر اينگونه باشد بايد اهل سنت بر تعداد زيادي از روايات صحاح سته خط بطلان بکشند زيرا مؤلفين صحاح سته در موارد بسياري از رافضه حديث نقل نموده اند که به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي کنيم:


1- عبيد الله بن موسي : ذهبي در مورد اين فرد مي گويد :


كان معروفا بالرفض .


به رافضي بودن معروف بود .


سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 556 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .


و در جاي ديگر مي گويد :


وحديثه في الكتب الستة .


احاديث او در کتب صحاح سته موجود است .


سير أعلام النبلاء ج 9 ، ص 555 ، ترجمه عبيد الله بن موسي ، رقم 215 .


مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند .


2- جعفر بن سليمان الضبعي ( علماي اهل سنت ايشان را رافضي و از شيعيان غالي مي دانند )


خطيب بغدادي از يزيد بن زريع نقل مي کند که مي گفت :


فان جعفر بن سليمان رافضي .


تاريخ بغداد ج5 ، ص 372 ، ذيل ترجمه أحمد بن المقدام بن سليمان بن الأشعث بن أسلم بن سويد بن الأسود بن ربيعة بن سنان أبو الأشعث العجلي البصري ، رقم 2925 .


مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد : بخاري در کتاب الأدب المفرد و بقيه نويسندگان صحاح يعني          ( مسلم - أبو داود - الترمذي - النسائي - ابن ماجه ) در کتب صحاحشان از اين شخص روايت نقل کرده اند .


تهذيب الکمال ج 5 ، ص 43 ، ترجمه جعفر بن سليمان الضبعي ، رقم 943 .



3- عبد الملك بن أعين الكوفي


مزي نويسنده تهذيب الکمال مي گويد تمامي صحاح سته از اين شخص روايت نقل کرده اند .


تهذيب الکمال ج 18 ، ص 282 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .


مزي به نقل از سفيان مي گويد : او رافضي است :


عن سفيان : حدثنا عبد الملك بن أعين شيعي كان عندنا رافضي صاحب رأي .


تهذيب الکمال ج 18 ، ص 283 ، ترجمه عبد الملك بن أعين الكوفي ، رقم 3514 .



قال علي بن المديني : « لو تركت أهل البصرة لحال القدر ، ولو تركت أهل الكوفة لذلك الرأي ، يعني التشيع ، خربت الكتب »
اگر بصريان را به خاطر قدري بودن و کوفيان را به خاطر نظرشان ( شيعه بودن ) رها کني ، همه کتاب ها را نابود کرده اي .
بعد در توضيح سخن علي بن مديني مي‌گويد :

قوله : خربت الكتب ، يعني لذهب الحديث .
الكفاية في علم الرواية ، ص157 ، رقم 338 .
كتاب ها را نابود کرده اي يعني همه احاديث از بين مي رود .
و نيز در جاي ديگر مي‌نويسد :

وسئل عن الفضل بن محمد الشعراني ، فقال : صدوق في الرواية إلا أنه كان من الغالين في التشيع ، قيل له : فقد حدثت عنه في الصحيح ، فقال : لأن كتاب أستاذي ملآن من حديث الشيعة يعني مسلم بن الحجاج » .
الكفاية في علم الرواية ، ص195 ، رقم 349 .
از او در مورد فضل بن محمد شعراني سوال شد ؛ پس گفت : در روايت راستگوست ، اما اشکالي که دارد اين است که در مورد تشيع زياده روي مي کند ؛ به او گفتند : در صحيح از وي روايت کرده ايد .

گفت : کتاب استادم پر از روايات شيعه است ( يعني کتاب صحيح مسلم)!!!

<!--[if !supportLineBreakNewLine]-->
<!--[endif]-->


13 . ابو وليد محمد بن شحنه حنفي (817هـ):
ثم إن عمر جاء إلى بيت علي ليحرقه على من فيه فلقيته فاطمة ( عليها السلام ) . فقال : ادخلوا فيما دخلت فيه الأمة .
روضة المناظر في أخبار الأوائل والأواخر ( هامش الكامل لابن الأثير ) ، ج11 ، ص 113 ( ط الحلبي ، الأفندي سنة 1301 ) .
عمر به خانه علي آمد تا آن را با کساني که در آن بودند به آتش بکشد ، پس فاطمه او را ديد ؛ عمر به او گفت : در آن چيزي که همه امت در آن وارد شدند ، وارد شويد ( بيعت با ابو بکر)
14 . محمد حافظ ابراهيم (1287-1351هـ):
محمد حافظ ابراهيم ، شاعر مصري كه به شاعر نيل شهرت دارد ، ديواني دارد كه در ده جلد چاپ شده است . وي در قصيده معروف به «قصيده عمريّة» ، يكي از افتخارات عمر بن خطاب اين دانسته كه در خانه علي عليه السلام آمد و گفت : اگر بيرون نياييد و با ابوبكر بيعت نكنيد ، خانه را به آتش مي‌كشم ولو دختر پيامبر در آن جا باشد .

جالب آن است كه وي قصيده‌اش را در يك جلسه بزرگ قرائت كرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند ؛ بلكه تشويق كردند و به وي مدال افتخار نيز دادند .

وي در اين قصيده مي‌گويد :

وقولة لعلي قالها عمر أكرم
            بسامعها أعظم بملقيها

حرقت دارك لا أبقي عليك بها
         إن لم تبايع وبنت المصطفى فيها

ما كان غير أبي حفص بقائلها
   
     أمام فارس عدنان وحاميها .


ديوان محمد حافظ ابراهيم ، ج1 ،‌ ص82 .
و گفتاري كه عمر آن را به علي (عليه السلام) گفت به چه شنونده بزرگواري و چه گوينده مهمي ؟!

به او گفت : اگر بيعت نكني ، خانه‌ات را به آتش مي‌كشم و احدي را در آن باقي نمي‌گذارم؛ هر چند دختر پيامبر مصطفي در آن باشد .

جز ابو حفص (عمر) كسي جرأت گفتن چنين سخني را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وي نداشت .

15 . عمر رضا كحالة (معاصر) :
وي اينگونه نقل مي کند :

وتفقد أبو بكر قوماً تخلفوا عن بيعته عند علي بن أبي طالب كالعباس، والزبير وسعد بن عبادة فقعدوا في بيت فاطمة، فبعث أبو بكر إليهم عمر بن الخطاب، فجاءهم عمر فناداهم وهم في دار فاطمة، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب، وقال: والذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لأحرقنّها على من فيها. فقيل له: يا أبا حفص إنّ فيها فاطمة، فقال: وإن....
اعلام النساء : ج 4 ، ص 114.
ابو بکر عمر را به دنبال عده اي که از بيعت با او سرباز زده بودند _ از جمله عباس و زبير و سعد بن عبادة _ و نزد آقا امير المؤ منين علي عليه السلام در خانه حضرت زهرا تحصن کرده بودند فرستاد ، عمر آمد و آنها را صدا زد که بيرون بيايند آنها در خانه بودند و از بيرون آمدن ابا کردند ، عمر هيزم طلب کرد و گفت : قسم به آنکه جان عمر در دست اوست يا بيرون بيائيد و يا اينکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم . به گفته شد اي اباحفص (کنيه عمر) در اين خانه فاطمة است ، او گفت اگرچه فاطمه هم باشد ( خانه را به آتش مي کشم ) .
16 . عبد الفتاح عبد المقصود :
اين دانشمند خبير و شهير مصري ، داستان دربارِ هجوم به خانۀ وحي را در دو مورد از كتاب خود آورده است كه ما به آن‌ها اشاره مي‌كنيم :
إنّ عمر قال : والذي نفسي بيده ، ليخرجنَّ أو لأخرقنّها علي من فيها ... ! قالت له طائفة خافت الله ورعت الرسول في عقبة : يا أبا حفص ! إن فيها فاطمة ... ! فصاح لا يبالي : و إن ... ! واقترب وقوع الباب ، ثم ضربه واقتحمه ... وبدا له عليّ ... . ورنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار ... فإن هي إلاّ رنة استغاثة أطلقتها : يا أبت رسول الله ...

تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه ، حتي تبدّل العاتي المدل غير إهابه ، فتبدّد علي الأثر جبروته ، وذاب عنفه وعنفوانه ، و ودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه اليه ... .

وعند ما نكص الجمع ، وراح يفرّ كنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء ، كان عليّ يقلّب عينيه من حسرة وقد غاض حلمه ، وثقل همّه ، وتضبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه كهمّ من غيظه أن تغوض فيه ... .
الإمام علي بن أبي طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 و ج1 ، ص192-193 .
عمر گفت : قسم به كسي كه جان عمر در دست او است ، بيرون بياييد و الا خانه را بر سر ساكنانش به آتش مي‌كشم ! گروهي كه از خدا مي‌ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي‌داشتند ، گفتند : اي أبا حفص ! فاطمه در اين خانه است . و او بي پروا فرياد زد : باشد ! عمر نزديك آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد در كوبيد تا به زور وارد شود ، علي (عليه السلام) پيدا شد .

صداي ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنين استغاثه‌اي بود كه دختر پيامبر سر داده و مي‌گفت : پدر ! اي رسول خدا ...

مي‌خواست از دست ظلم يكي از اصحابش او را كه در نزديكي وي در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا كه سركش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدّت عمل و سختگيريش را نابود كند و آرزو مي‌كرد قبل از اين كه چشمش به وي بيفتد ، صاعقه‌اي نازل شده او را در يابد .

وقتي جمعيت برگشت و عمر مي‌خواست همچون آهوان رميده ، از برابر صيحه زهراء فرار كند ، علي از شدت تأثير و حسرت با گلوي بغض گرفته و اندوهي گران ، چشمش را در ميان آنان مي‌گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه شمشير فشار مي‌داد و مي‌خواست از شدت خشم در آن فرو رود .
و باز در همان كتاب مي‌نويسد :

و هل علي السنة الناس عقال يمنعها أن تروي قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة ، و فيها علي و صحبه ، ليکون عدة الاقناع أو عدة الايقاع ؟..

علي أنّ هذه الأحايث جميعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة کانت کمثل الزبد ، أسرع إلي ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب !..

أقبل الرجل ، محنقاً مندلع الثورة ، علي دار علي و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شکوا علي الإقتحام .

فاذا وجه کوجه رسول الله يبدو بالباب ـ حائلا من حزن ، علي قسماته خطوط آلام و في عينيه لمعات دمع ، و فوق جبينه عبسة غضب فائر و حنق ثائر ...

و توقف عمر من خشيته و راحت دفعته شعاعا . توقف خلفه ـ امام الباب ـ صحبه الذين جاء بهم ، إذا رأوا حيالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبيبته الزهراء . و غضوا الأبصار ، من خزي أو من استحياء ؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم يشهدون فاطمة تتحرک کالخيال ، وئيدا وئيدا ، بخطولت المحزونة الثکلي ، فتقترب من ناحية قبر أبيها ... وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع اليها ، و هي ترفع صوتها الرقيق الحزين النبرات تهتف بمحمد الثلوي بقربها تناديه باکية مرير البکاء :

« يا أبت رسول الله ... يا أبت رسول الله ... »

فکأنما زلزلت الأرض تحت هذا الجمع الباغي ، من رهبة النداء .

و راحت الزهراء و هي تستقبل المثوي الطاهر تستنجد بهذا الغائب الحاضر :

« يا أبت يا رسول الله ... ماذا لقينا بعدک من إبن الخطاب ، و إبن أبي قحافة !؟ .

فما ترکت کلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن ، و عيونا جرت دمعا ، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن يشقوا مواطئ أقدامهم ، ليذهبوا في طوايا الثري مغيبين .

المجموعةالکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقانى، ج1، ص190 تا 192.


مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه قصه هيزمي را که زاده خطاب دستور داده بود که در درب خانه فاطمه جمع کنند بازگو نكنند ؟!

آري زاده خطاب دور خانه را که علي و اصحابش در آن بودند محاصره کرد تا بدين وسيله آنان را قانع سازد يا بي محابا بتازند !

همه اين داستان ها با نقشه‌اي از پيش طرح شده يا ناگهاني پيش آمد . مانند کفي روي موج ظاهر شد و اندکي نپائيد که همراه جوش و خروش عمر از ميان رفت ! ... اين مرد خشمگين و خروشان به سوي خانه علي روي آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند يا نزديک بود هجوم آورند ، ناگهان چهره اي چون چهره رسول خدا ميان در آشکار شد ـ چهره ايکه پرده اندوه آنرا گرفته آثار رنج و مصيبت بر آن آشکار است ، در چشمهايش قطرات اشک مي درخشد و بر پيشانش گرفتگي غضب هويدا بود ... عمر به جاي خود خشک شد و آن جوش و خروشش چون موج از ميان رفت ، همراهانش که دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ايستادند ، زيرا روي رسول خدا را از خلال روي حبيبه اش زهرا (سلام الله عليها) ديدند ، سرها از شرمندگي و حيا به زير آمد و چشمها پوشيده شد ، ديگر تاب از دلها رفت همين که ديدند فاطمه مانند سايه اي حرکت کرد و با قدمهاي حزن زده لرزان اندک اندک به سوي قبر پدر نزديک شد ... چشمها و گوشها متوجه او گرديد ، ناله اش بلند شد باران اشک مي ريخت و با سوز جگر پي در پي پدرش را صدا مي زد

« بابا اي رسول خدا ... اي بابا رسول خدا ! ... »

گويا از تکان اين صدا زمين زير پاي آن گروه ستم پيشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزديک تر رفت و به آن تربت پاک روي آورد و همي به آن غايب حاضر استغاثه مي کرد :

«بابا اي رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب وزاده ابي قحافة چه برسر ما آمد!» ديگر دلي نماند که نلرزد و چشمي نماند که اشک نريزد ، آن مردم آرزو مي کردند که زمين شکافته شود و در ميان خود پنهانشان سازد .
ترجمه برگرفته شده از کتاب علي بن ابي طالب تاريخ تحليلي نيم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعة الکاملة الامام على بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سيد محمود طالقانى ، ج 1 ، ص 326 تا 328 ، چاپ سوم ، چاپخانه افست حيدري .
ترجمه كوتاه از عبد الفتاح عبد المقصود :
عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سنى مذهب و نويسندگان برجسته مصر به حساب مى آيد كه به هر دو لغت فصيح عربى و زبان عاميانه شعر سروده است. در سال 1912 ميلادى در اسكندريه مصر متولد شد . او تحصيلات دانشگاهى اش را در رشته تاريخ اسلامى در مصر انجام داد . مدتى رييس دفتر معاون رييس جمهورى (حسن ابراهيم) و مدير كتابخانه نخست وزيرى مصر بود و همچنين مؤسس و عضو هيأت تحريريه مجله «الحديث» در اسكندريه شد و در نهايت رييس دفتر نخست وزير مصر (محمد صدقى سليمان) گرديد .

همچنين وى از جمله مؤلفين كتابهاى درسى رشته تاريخ و جغرافيا و علوم اجتماعى در مصر بوده است . علاوه بر اين ها وى داراى تأليفات متعددى است كه از جمله مى توان كتاب هاى «ابناءنا مع الرسول»، «يوم كيوم عثمان»، «صليبيه الى الأبد»، «الزهراء ام ابيها»، «الامام على بن ابى طالب»، «السقيفة و الخلافة» و... نام برد.

بزرگترين و مهمترين اثر وى همان كتاب «الامام على بن ابيطالب» در 9 جلد مى باشد كه آن را در مدت سى سال نگاشته است. در اين كتاب وى با بصيرت و ژرف نگرى خاص ، درهاى نوينى از تحقيق را در تاريخ تحليلى اسلام گشوده و بسيارى از پرده هاى ابهام را از ميان برداشته است.

او با شهامتى بزرگ و ستودنى كه شايسته هر محقق آزادانديش است ، تاريخ و شخصيت هاى آن را از درون هاله تقديس و تنزيه كه جز به بهاى حق پوشى فراهم نشده بيرون آورد و در معرض نقد و تحليل و استنتاج قرار داد ، و در عين پايبندى به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه كننده رايج در طى تحقيق و پژوهش سى ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعايت كرده به تحليل علمى تاريخ نيم قرن نخستين اسلامى بپردازد .

او در قسمتى از نامه اش در مورد ترجمه فارسى اين كتاب مى نويسد:

اين ترجمه وسيله خيرى براى نزديك ساختن مذاهب اسلامى (شيعه و سنى) به يكديگر خواهد گشت ، چه شيعه برخلاف تصورش خواهد دانست كه شخصى سنى مانند من درباره امام على(عليه السلام) در كتاب خود چنين انصافى روا داشته است .
پشيماني ابوبكر در آخرين روزهاي زندگي :
معمولاً هر شخصي در آخرين روزهاي زندگيش و هنگامي كه احساس مي‌كند مرگ به او نزديك شده است ، مهمترين سخنان خود را گفته و اساسي‌ترين سفارش‌ها را مي‌كند .

ابن أبي قحافه نيز در آخرين روزهاي عمرش ، سخناني گفته است كه شنيدن آن‌ها واقعيت‌هاي بسياري را آشكار مي‌كند ؛ هر چند كه او حتي در اين جا نيز از گفتن تمام حقايق خودداري كرده است ؛ اما همين اندازه‌اش نيز براي اثبات بسياري از مسائل كفايت مي‌كند .

وي در آخرين روزهاي عمرش ، اعتراف مي‌كند كه دستور هجوم به خانه صديقه طاهره را صادر كرده است . تعدادي از علماي اهل سنت ؛ از جمله شمس الدين ذهبي (748هـ ) در تاريخ الإسلام ، در تاريخ زندگي ابوبكر ، محمد بن جرير طبري در تاريخش ، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة ، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و ... چنين مي‌نويسند :

عبد الرحمن بن عوف در بيماري ابوبكر بر او وارد شد و بر وي سلام كرد ، پس از گفتگويي ، ابوبكر به او چنين گفت :
أما إني لا آسى على شيء إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلى الله عليه وسلم عنهن : وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وأن أغلق علي الحرب .
تاريخ الإسلام ، ج3 ، ص118 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 619، ج 3 ص 430 ط دار المعارف بمصر و الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني - ج 1 - ص 24 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 422 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 46 – 47 و المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 62 و مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 - ص 202 – 203 و مروج الذهب ، مسعودي شافعي ، ج1 ،‌ ص290 و ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 3 - ص 109 و لسان الميزان - ابن حجر - ج 4 - ص 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص631 و ... .

من به چيزي تأسف نمي‌خورم ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزي كه انجام ندادم و سه چيزي كه كاش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي‌پرسيدم : دوست داشتم خانۀ فاطمه را هتك حرمت نمي‌كردم هر چند براي جنگ بسته شده شود ... .

جالب اين است كه برخي از علماي اهل سنت ، به خاطر حفظ آبروي ابوبكر ، روايت را اين گونه تحريف مي‌كند :

أما إني ما آسى إلا على ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله صلى الله عليه وسلم . وددت أنى لم أفعل كذا ، لخلة ذكرها . قال أبو عبيد : لا أريد ذكرها .

قال : ووددت أني يوم سقيفة ...
معجم ما استعجم - البكري الأندلسي - ج 3 - ص 1076 – 1077 .
آگاه باشيد که من بر سه چيز که انجام دادم غصه مي خورم ؛ و سه چيز که انجام نداده ام ، و سه چيز که دوست داشتم آن را از رسول خدا مي پرسيدم .

دوست داشتم که من فلان کار را نمي کردم !!! به علتي که آن را ذکر کرد ؛ ابو عبيده مي گويد : من نمي خواهم بگويم ابو بکر چه گفت ( ولي مي دانم )...
تصحيح ضياء المقدسي :
ضياء‌ المقدسي كه ذهبي در تذكرة الحفاظ ، ج4 ، ص1405 و 1406 ، از وي با عناوين الإمام العالم الحافظ الحجة ، محدث الشام ، شيخ السنة ، جبلاً ثقة ديّناً زاهداً ورعا عالماً بالرجال ، ياد مي‌كند ، اين روايت را تصحيح كرده و مي گويد :

هذا حديث حسن عن أبي بكر .
الأحاديث المختارة ، ج10 ، ص88-90 .
اين روايتي نيکوست از ابو بکر .
توثيق علوان بن داود البجلي :
ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي ، بعد از نقل روايت پشيماني ابوبكر ، اشكال سندي كرده و مي گويند : علوان بن داود البجلي منكر الحديث بوده است . ما در اين جا به چند جواب اكتفاء مي‌كنيم :

ابن حبان او را توثيق كرده است :

ابن حبّان ، در كتاب الثقات ، ج8 ، ص526 وي را توثيق كرده است كه اين خود بهترين دليل بر وثاقت اين شخص است .

توضيحي پيرامون شخصيت ابن حبان و متشدد بودن وي :
ممكن است كسي اشكال كند كه ابن حبان از متساهلين بوده است و دقت لازم را در توثيق روات به خرج نداده است كه اين اشكال با چند دليل مردود است :

الف : ابن حبان سرچشمه شناخت ثقات :

خود ذهبي در كتاب الموقظة ، ص79 مي‌گويد :

ينبوع معرفة الثقات ، تاريخ البخاري ، وابن أبي حاتم وإبن حبان .
سرچشمه شناخت افراد مورد اطمينان کتاب تاريخ بخاري و ابن ابي حاتم و ابن حبان است .
در حقيقت ذهبي مي‌خواهد بگويد كه اگر مي‌خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد ، من شما را راهنمايي مي‌كنم كه به كساني همچون ابن حبان مراجعه كنيد ؛ چرا كه او سرچشمه شناخت ثقات است .

اين نشان مي‌دهد كه ابن حبان از نظر علمي در جايگاه رفيعي قرار دارد .

ب : ابن حبان از متشددين است :

بر خلاف آن‌چه برخي ادعا كرده‌اند ، ابن حبان ، مشهور به سخت‌گيري در توثيق است . خود ذهبي در ميزان الإعتدال در باره او مي‌گويد :

ابن حبان ربما قصب الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه .
ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص274 ، ترجمه افلج بن يزيد .
ابن حبان گاهي آن قدر به شخص مورد اطمينان اشکال مي گيرد ، انگار که نمي داند اين چه حرف هايي است که در مورد او مي زند !!!
و نيز سيوطي در تدريب الراوي به نقل از ابن حازم ، در جواب اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است ، مي‌گويد :

وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحا فإن كانت نسبته إلى التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه ثقة غير مدلس ... ولأجل هذا ربما اعترض عليه في جعلهم ثقات من لم يعرف حاله ولا عتراض عليه فإنه لا مشاحة في ذلك .
تدريب الراوي ، ج1 ، ص108 .
آنچه که در مورد تساهل ابن حبان گفته شده است ، درست نيست ؛ زيرا نهايت چيزي که گفته شده است آن است که وي روايت حسن را صحيح مي شمارد ؛

اگر مقصود از تساهل وي اين باشد که در کتاب او روايات حسن يافت شده است ، اين تنها اشکال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وي ) و اگر از اين جهت به او اشکال شود که او شرط صحت را سبک گرفته است ؛ زيرا او در کتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت کرده است ( و شرط بخاري و مسلم در مورد ملاقات و يا احتمال آن را مد نظر قرار نداده است ) به اين علت عده اي به او اشکال کرده اند که او کسي را که مجهول است توثيق کرده است !!! ؛ اما بر او اشکالي نيست ( نظر او درست است ) ؛ زيرا اين کار وي سبب اشکال بر او نمي شود .


هر منكر الحديثي ، ضعيف نيست :

اين كه هر منكر الحديثي ضعيف نيز باشد ، قابل قبول نيست ؛ چرا كه اين اصطلاح را در باره بسياري از ثقات نيز به كار برده‌اند .

ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان در ترجمه حسين بن فضل البجلي مي‌گويد :

فلو كان كل من روى شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدثين أحد .
لسان الميزان ، ج2 ، ص308 .
اگر بخواهيم هر کسي که روايت منکري را نقل کرده است ، در ضعفا بياوريم هيچ يک از روايت کنندگان سالم نخواهد ماند .
و ذهبي در ميزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزي مي‌گويد :

ما كل من روي المناكير يضعّف .
ميزان الإعتدال ، ج1 ،‌ ص118 .
هر کسي که روايت منکر نقل کند تضعيف نمي شود .
بخاري ، از منكر الحديث ، روايت نقل كرده است :

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن ، روايات بسياري را از كساني نقل كرده است كه همان اشخاص از كساني هستند كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آن به كار برده شده است . اين عده ، بيش از آن است كه بتوان همه را در اين جا ذكر كرد ؛ اما به اختصار به چند نمونه اشاره مي‌كنيم :

1. حسان بن حسان : ابن أبي حاتم در باره او مي‌گويد :

منكر الحديث .

و ابن حجر مي‌گويد :

روي عنه البخاري .
مقدمه فتح الباري ، ص394 .
2 . احمد بن شبيب بن سعيد الحبطي : ابوالفتح الأزدي در باره او مي‌گويد :

منكر الحديث غير مرضي ، روي عنه البخاري .
مقدمه فتح الباري ، ص383 .
منكر الحديث است و مقبول نيست !!! اما بخاري از او روايت نقل کردهاست
3 . عبد الرحمن بن شريح المغافري : ابن سعد در باره او مي‌گويد :

منكر الحديث .
طبقات ابن سعد ، ج7 ، ص516 .
ولي در عين حال بخاري از وي روايت نقل كرده است .
مقدمه فتح الباري ، ص416 .
4 . داود بن حصين المدني : ساجي در باره او مي‌گويد:

منكر الحديث متهم برأي الخوارج
با اين حال بخاري از وي در صحيحش روايت نقل مي‌كند .
مقدمه فتح الباري ، ص399 .
در نتيجه ، روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و «منكر الحديث» بودن علوان بن داود ، ضرري به صحت روايت نمي زند .
منابع شيعه:
در باره شهادت صديقه شهيده ، روايات فراواني در كتاب‌هاي شيعه وجود دارد كه حتي مي‌توان در اين باره ادعاي تواتر كرد ، ما در اين جا به جهت اختصار فقط به دو روايت اشاره مي‌كنيم :

«سليم بن قيس» به نقل از «سلمان فارسى» آورده است:

فقالت فاطمة عليها السلام : يا عمر ، ما لنا ولك ؟ فقال : افتحي الباب وإلا أحرقنا عليكم بيتكم . فقالت : ( يا عمر ، أما تتقي الله تدخل على بيتي ) ؟ فأبى أن ينصرف . ودعا عمر بالنار فأضرمها في الباب ثم دفعه فدخل .
كتاب سليم بن قيس ، تحقيق اسماعيل انصارى، ص 150 .
... حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود: اى عمر، ما را با تو چه كار است؟ جواب داد: در را باز كن و گرنه خانه تان را به آتش مى كشيم! فرمود: اى عمر، از خدا نمى ترسى كه به خانه من وارد مى شوى؟! ولى عمر ابا كرد از اين كه برگردد. عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعله ور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد... .

مرحوم كليني در كافي مي‌نويسد :

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْعَمْرَكِيِّ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي الْحَسَنِ (عليه السلام) قَالَ : إِنَّ فَاطِمَةَ (عليها السلام ) صِدِّيقَةٌ شَهِيدَةٌ ...
الكافي، الشيخ الكليني ، ج&rlm1، ص 458 ، باب مولد الزهراء فاطمه عليها السلام ، ح2 .
ترجمه روات :

1 . محمد بن يحي ، شيخ مرحوم كليني رضوان الله عليهما :

مرحوم نجاشي در باره وي مي‌فرمايد :

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي ، شيخ أصحابنا في زمانه ، ثقة ، عين ، كثير الحديث ، له كتب .
رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 353 .
2 . العمركي بن علي :

مرحوم نجاشي در باره وي مي‌گويد :

العمركي بن علي أبو محمد البوفكي وبوفك قرية من قرى نيشابور . شيخ من أصحابنا ، ثقة ، روى عنه شيوخ أصحابنا .
رجال النجاشي ، النجاشي ، ص 303 .
3 . علي بن جعفر :

شيخ طوسي در باره وي مي‌فرمايد :

علي بن جعفر ، أخو موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام ، جليل القدر ، ثقة .
الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 151 .


 

 



گروه پاسخ به شبهات ، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)
    فهرست نظرات  
1   نام و نام خانوادگي:  ام     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 87 - 00:00:00
با عرض سلام
شما در اين مقاله دچار اشتباه شديد. امام الحرمين ، استاد ذهبي نبوده بلکه استاد غزالي بوده است. دوّماً، مولف فرائد السمطين امام الحرمين نبوده بلکه امام الحرمين عبد الملک بن عبد الله بن يوسف الجويني الشافعي بود. زرکلي در "الأعلام" جلد ٌ درباره جويني نوشته: " الجويني ... إبراهيم بن محمد بن المؤيد أبي بکر بن حمويه الجويني، صدر الدين، أبو المجامع: شيخ خراسان في وقته. من أهل (جوين) بها. رحل في طلب الحديث فسمع بالعراق والشام والحجاز وتبريز وآمل طبرستان والقدس وکربلاء وقزوين وغيرها، وتوفي بالعراق. عرفه ابن حجر (في الدرر) بالشافعي الصوفي، وقال: خرج لنفسه تساعيات. وجعله الامين العاملي من أعيان الشيعة، ولقبه بالحموئي (نسبة إلى جده حمويه) وقال: له (فرائد السمطين في فضائل المرتضى والبتول والسبطين - خ) في طهران (الجامعة المرکزية َُّ) في ًٌِ ورقة. وقال الذهبي: شيخ خراسان، کان حاطب ليل - يعني في رواية الحديث - جمع أحاديث ثنائيات وثلاثيات ورباعيات من الاباطيل المکذوبة. وعلى يده أسلم غازان"
معلوم هست که صاحب کتاب فرائد السمطين مورد قبول برادران اهل سنت نيست چون او را به عنوان "حاطب ليل" شناختند. پس چرا به اين عالم و به حديثي که صحتش معلوم نيست به عنوان دليل استفاده کنيم؟
جواب نظر:
دوست گرامي ! وقتي خود ذهبي تصريح مي‌كند كه : «وسمعت من الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر ... » فكر مي‌كنيد كه اين سخن شما كه او استاد ذهبي نبوده است ، چه قدر مي‌تواند ارزشي علمي داشته باشد ؟ آيا بهتر نيست كه مقاله را با دقت بيشتري مي‌خوانديد ؟
اما اين كه گفته‌ايد : "مؤلف فرائد السمطين امام الحرمين نبوده " و بعد در ادامه مي گوييد كه نويسنده آن «امام الحرمين ... » بوده است ، تناقضي است آشكار و صد البته بسيار عجيب .
اما سخن زركلي در اعلام : اولاً : اين سخن كه ذهبي گفته باشد : جويني «حاطب ليل» است ، تهمتي است كه زركلي به ذهبي مي‌زند ، ذهبي در هيچ يك از كتاب‌هايش چنين جمله‌اي در باره جويني ندارد ؛
ثانياً : وقتي ذهبي آن همه از وي تعريف و تمجيد مي‌كند و حتي از او در تذكرة الحفاظ با عناوين «الامام المحدث الاوحد الاكمل فخر الإسلام» ياد مي‌كند ، چگونه مي‌توان باور داشت كه در جاي ديگر او را «حاطب ليل» معرفي كرده باشد ؟!
2   نام و نام خانوادگي:  احسان خاجي     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 87 - 00:00:00
روز محشر كار ما با فاطمه(س) است
نقش پيشاني ما يا فاطمه (س) است
بار الها بر جبين ما همه
نقش كن هذا محب الفاطمه(س)
3   نام و نام خانوادگي:  موسي علوي     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 87 - 00:00:00
اجرشما باحضرت زهرا(س) ان شاءالله خداشمارابه دليل مطالب بيداريتان حفظ کند
التماس دعا
4   نام و نام خانوادگي:  حسين اسيري     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 87 - 00:00:00
السلام عليكم أيّتها الصديقة الشهيدة المظلومة المقهورة فــاطــمــة الــزهــراء (عليها السلام)
5   نام و نام خانوادگي:  مهرداد     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 87 - 00:00:00
ديگر کلمات توان قدرداني از شما را ندارند
6   نام و نام خانوادگي:  علي     -   تاريخ:  27 ارديبهشت 87 - 00:00:00
دستتون درد نكنه مرسي دمتون گرم.
7   نام و نام خانوادگي:  محمد مهدي     -   تاريخ:  01 خرداد 87 - 00:00:00
با سلام . عرض خسته نباشيد.
دستتان درد نكنه . واقعاعالي بود .
نميدونستم اگه شما نبوديد از كي بپرسم اين سوالم رو . ممنون كه جواب داديد .
راستي همه ي كارهاي شما خوبه و عالي ولي يك ضعف بزرگي داريد . و اونم اينه كه تبليغات براي اين سايتتون خيلي خيلي كمه . فكر كنم جوانهاي ما اصلا با يك همچين سايتي اشنا نيستند . اين سايت بسيار پر محتوا و غني است .
به خاطر خدا و به خاطر حضرت زهرا سلام الله عليها سايتتون رو تبليغ كنيد .
يا علي
8   نام و نام خانوادگي:  مهدي شجريان     -   تاريخ:  02 خرداد 87 - 00:00:00
چندين مدت بود كه دنبال سايتي مثل سايت شما ميگشتم متاسفانه دست يابي به شبهات بي محتوا و پر از سفسطه وهابيت در اينترنت بسيار راحته تقاضاي من از شما عاجزانه اينه كه تبليغات سايتتون رو بيشتر كنيد خيليها مخصوصا جوونا با مغالطه هاي اينها اغفال ميشن تو يه همچين شرايطي ضرورت وجود سايتي مثل شما خيلي احساس ميشه.
دست حق نگهدارتون
9   نام و نام خانوادگي:  دنبال حق     -   تاريخ:  02 خرداد 87 - 00:00:00
سلام عليكم.
معذرت مي خواهم وظيفه مسلمين در امروز چيست كه در آن هر چه شيعه مي گويد سني جواب مي دهد و بالعكس.
وهيچ كدام قادر بر باطل كردن ديگري نيست.
واقعا چه مذهبي را بايد برگزيد تا در آن دنيا به مشكل بر نخورد.
آيا اگر يك سني يا شيعه تمام عمر تحت تاثير علما بر مذهب خود بماند آيا درآن دنيا در صورت حق نبودن دچار مشكل است؟
در اين شرايط كه نمي شود حتي تحقيق كرد چون آنقدر منابع (سايت و كتاب و...)زياد شده كه انسان قادر به مطالعه اين همه نيست.
واقعا وظيفه ما چيست كه هيچ كدام يك نتيجه گيري كلي نمي كنند؟
ونتيچه گرفتن از ما به خاطر اينكه هر سوالي از طرفين مطرح مي شود ديگري فورا آنرا پاسخ مي دهد سلب شده است.
10   نام و نام خانوادگي:  سيدعلي     -   تاريخ:  04 خرداد 87 - 00:00:00
اجرشمابا حضرت مهدي 0عج.خيلي قابل استفاده بود جدي اهل سنت ديگه حرفي براي گفن دارند
11   نام و نام خانوادگي:  محمد رسول الله     -   تاريخ:  05 خرداد 87 - 00:00:00
برادرانم من مذهب پدريم تشيع بوده ولي با توجه به اسناد وقتي متوجه شديم شيعه فقط ميتواند با تهمت به بيش از 1ميليارد مسلمان به حياتش ادامه دهد
وقتي تشيع عثمانو چهره زشت ميبيند در حالي كه رسول الله 2 بار 2دخترشو به عثمان ميدهد
وقتي صحابه حضرت رسول ناروا ميگويد و ميگويند رسول الله اشتباه كرد و نفهميد و با اين كارشان هزاران تهمتو به حضرت رسول ويزنند از خودمون شرممون امد كه تهمتي را به رسول ميزنيم كه يعودو نصارا نميزنند
و ما براي اثبات تشبع نياز به زير سوال بردن اسلام داريم در حاليكه تسنن در 1موردم اشتباه به حضرت رسول و حضرت علي روا نميدارد حال چاره اي ندارم جز پذيرفتن انچه حق است
جواب نظر:
جناب ؟؟؟ (نمي‌توانم و جرأت ندارم كه اسم رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) را روي هر شخصي بگذاريم ؛ از اين رو اگر به جاي نام شما از علامت سؤال استفاده مي‌كنم ، عفو بفرماييد !!! )
شما از كدام تهمت صحبت مي‌كنيد ؟ آيا بهتر نيست كه كمي منطقي تر و مستدل‌تر تهمت‌هاي را كه شيعيان به شماها زده‌اند ، براي ما مي‌شمرديد ؟
اتفاقاً اين اهل سنت هستند كه هزاران تهمت ناروا به شيعيان زده‌اند . بنده به دو مورد اكتفا مي‌ ‌كنم :
1 . مسلم نيشابوري در صحيح ترين كتاب اهل سنت در معناي «رجعت» مي‌گويد كه شيعيان اعتقاد دارند امير المؤمنين عليه السلام در ميان ابرها زندگي مي‌كند و روزي به همراه فرزندانش قيام خواهد كرد و ... .
معنى إيمانه بالرجعة ما تقوله الرافضة وتعتقده بزعمها الباطل أن عليا كرم الله وجهه في السحاب فلا نخرج يعني مع من يخرج من ولده حتى ينادي من السماء أن اخرجوا معه ... صحيح مسلم ، ج1 ، ص12 .
در حالي كه احدي از شيعيان در طول تاريخ چنين اعتقادي نداشته‌ اند .
2 . دكتر ناصرالدين قفارى از اساتيد دانشگاه‏هاى مدينه منوره ، در كتاب « اصول مذهب الشيعة الإماميّة » كه رساله دكتراى او بوده ، نوشته است : « أدخل الخمينى إسمه في أذان الصلوات ، وقدّم إسمه حتّى على إسم النبيّ الكريم ، فأذان الصلوات في ايران بعد استلام الخمينى للحكم وفى كلّ جوامعها كما يلي:" اللّه أكبر، اللّه اكبر، خمينى رهبر، أى الخمينى هو القائد ، ثمّ أشهد أنّ محمّداً رسول اللّه"»
« [امام‏] خمينى ، نام خود را در اذان نمازها داخل كرده وحتّى نام خود را بر نام پيامبر نيز مقدّم نموده است . بعد از تشكيل حكومت بوسيله [امام‏] خمينى ، اذان در نمازها در تمام اجتماعات چنين است : اللَّه اكبر ، اللَّه اكبر ، خمينى رهبر يعنى خمينى پيشواى ماست ، سپس [مى‏گويند : ] اشهد أنّ محمّداً رسول‏اللَّه! » .
آيا در چنين عصري كه عصر ارتباطات لقب گرفته است ، چنين تهمتي احمقانه نيست ؟!
اما بحث عثمان : جناب ؟؟؟ اين عايشه دختر ابوبكر بود كه از عثمان يك چهره زشت براي مردم ترسيم كرد . بسياري از مورخان اهل سنت نوشته‌اند كه عايشه شعارش اين شده بود : «اقتلوا نعثلا ، قتل الله نعثلا ؛ بكشيد اين پيرمرد خرفت را ، خدا او را بكشد» .
بحث دامادي عثمان را نيز ما پيش از اين بررسي كرده‌ايم ، لطفاً به اين آدرس مراجعه بفرماييد :
http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=469

اما بحث پيامبر اسلام (صلي الله عليه واله وسلم) :
جناب ؟؟؟ در اين جا نيز شما به اشتباه رفته‌ايد ، تهمت‌هايي كه اهل سنت به پيامبر اسلام زده وچهره‌اي كه اهل سنت از پيامبر خدا ترسيم كرده اند ، دانماركي‌ها به گردشان هم نمي‌رسند ، من فقط به يك مورد اشاره مي‌كنم :
حمد بن اسماعيل بخاري در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت مي‌نويسد :
عن عائشة رضي الله عنها قالت كان رسول الله صلى الله عليه وسلم سحر حتى كان يرى أنه يأتي النساء ولا يأتيهن .
صحيح البخاري - البخاري - ج 7 - ص 29 - كتاب الطب - باب السحر .
«رسول خدا را سحر كرده بودند كه در اثر اين سحر خيال مي‌كرد با زنان نزديكي مي‌كند ؛ در حالي كه نمي‌كرد !! »
جناب ؟؟؟ آيا شما حاضريد كه اين سخن زشت را در باره پدرتان بپذيريد ؟
و صد ها تهمت زشت ديگري كه بخاري و مسلم در صحيح ترين كتاب‌هاي اهل سنت آورده‌اند . براي اطلاع بيشتر مي‌توانيد به آدرس ذيل مراجعه بفرماييد :

http://valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=23

والسلام علي من ابتع الهدي .

گروه پاسخ به شبهات
12   نام و نام خانوادگي:  مهدي ذ     -   تاريخ:  07 خرداد 87 - 00:00:00
با سلام :
جناب ؟؟؟ (نمي‌توانم و جرأت ندارم كه اسم رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) را روي هر شخصي بگذاريم ؛ از اين رو اگر به جاي نام شما از علامت سؤال استفاده مي‌كنم ، عفو بفرماييد !!! ) :
در مورد اينكه فرموديد ( تسنن در 1موردم اشتباه به حضرت رسول و حضرت علي روا نميدارد ) يا اصلا" مطالعه نداريد يا اينكه خودتان را به ندانستن زده ايد . كه در هر دو مورد هم نظر دادن چيزي جز جهل را پيامد خود ندارد .
شيخ الاسلام شما ابن تيميه مي گويد علي (ع) در 17 مورد بر خلاف قران عمل كرده است .
در صحيح ترين كتب اهل سنت آمده كه پيامبر (ص) العياذ بالله از روي جهل حكم به عدم گرده افشاني نخل ها كرده و با اينكار عده اي از كشاورزان را بدبخت كرده است بطوريكه ديگر محصولي براي برداشت نداشته اند .
پس واقعا" بايد اين مطلب را كه گفتيد ( از خودمون شرممون امد كه تهمتي را به رسول ميزنيم كه يعودو نصارا نميزنند ) در مورد شما اهل سنت بكار برد .
پيامبر زنش را بدوش مي گيرد تا رقص اعراب را نگاه كند ! پيامبر هر شب با فلان قدر زن همبستر ميشد ! پيامبر سر پا ادرار مي كرد ! پيامبر در حاليكه لخت زير ملحفه اي با عايشه است ، در نزد ابوبكر و عمر خود را جمع و جور نمي كند و در حاليكه بدنش معلومست به كار خود ادامه مي دهد ! پيامبر هذيان ميگويد ! و...
سخن شما را به خودتان پس مي دهم كه گفتيد ( حال چاره اي ندارم جز پذيرفتن انچه حق است )
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين
13   نام و نام خانوادگي:  آيلر     -   تاريخ:  17 خرداد 87 - 00:00:00
شيعه هاي ؟؟؟
شما ها دشمن اصلي اسلام هستيد
جواب نظر:
جناب آيلر از گناباد
بهتر است به جاي فحاشي و بي ادبي با منطق و استدلال صحبت کنيد
بسياري از مطالب موردذکر در اين مقاله از منابع معتبر اهل سنت مي باشد ، بهتر است به جاي تعصبات کورکورانه و اتهام به ما به عنوان دشمن اسلام کمي هم تعقل کرده و با ديد باز به تاريخ نگاه کنيد تا خود پاسختان را دريابيد.
والسلام علي من التبع الهدي
معاونت اطلاع رساني

14   نام و نام خانوادگي:  آيلر     -   تاريخ:  17 خرداد 87 - 00:00:00
خيلي باحاليد
عجبا
چه تهمت هايي به مادرانتون مي زنيد
15   نام و نام خانوادگي:  مجتبي نظري     -   تاريخ:  18 خرداد 87 - 00:00:00
او روزي خواهد امد......
وما نداي هل من ناصر ينصرني او را پاسخ ميدهيم
واما بعد ...... من سوالهايي دارم وازتون جواب ميخوام(لطفا)
1/ايا ماجراي كوچه وجسارت به صديقه طاهره حقيقت دارد
2/ايا ماجراي بين در وديوار ماندن ايشان حقيقت دارد وماجراي ورود به خانه حضرت به چه شكلي بوده
3/حضرت محسن در كدام حادثه شهيد شدند
با تشكر از اطلاعات كاملتون
جواب نظر:
بسمه تعالى
با سلام، از ارتباط صميمانه شما سپاسگزاريم
شما مي توانيد جواب تمامي سؤالات را در لينک مقالات ذيل ببينيد:
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&bank=maghalat&id=107
يورش به خانه وحي!
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=notepad&id=55

معاونت اطلاع رساني

16   نام و نام خانوادگي:  يزدان     -   تاريخ:  21 خرداد 87 - 00:00:00
آيلر راست مي گويد.
اهل سنت چه تهمت ها به مادرانمان مي زنند و چه ها كه با مادرانمان نكردند!!!
17   نام و نام خانوادگي:  يزدان     -   تاريخ:  21 خرداد 87 - 00:00:00
به دنبال حق
در سوره مباركه بقره داريم: «آن كتاب با عظمتي است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است (2) (پرهيزكاران)
كساني هستند كه به غيب (آن‌چه از حس پوشيده و پنهان است) ايمان مي‏آورند و نماز را برپا مي‏دارند و از تمام نعمت‌ها و مواهبي كه به آنان روزي داده‏ايم، انفاق مي‏كنند.(3)»
شهيد مطهري تفسير پرمعنايي از اين دو آيه مي‌كند و مي‌نويسد در آيه اول متقين كافران را نيز شامل مي‌شود! زيرا در آيه دوم زمان افعال مضارع است كه آينده را نيز مي‌تواند شامل شود.
در واقع خداوند مي‌فرمايد اين كتاب هدايتي است براي پرهيزكاران و پرهيزكاران كساني هستند كه (بعدا) به غيب ايمان مي‌آورند، (بعدا) نماز مي‌خوانند، ... . منطقي هم هست. زيرا متقين واقعي كه خود به وسيله قرآن هدايت‌شده‌اند و نيز اگر قرار باشد فقط آن‌ها هدايت شوند، پس تكليف بقيه مثل من كه باتقوا نيستند، چيست؟ آيا آن‌ها هرگز هدايت نمي‌شوند؟
مطابق با فرمايش منطقي شهيد مطهري اين هدايت نصيب كساني خواهد شد كه لجاجت نكنند. يعني اگر ديدند عقل آن‌ها، وجدان آن‌ها و يا قلب و احساس آن‌ها دارد چيزي را قبول مي‌كند، مقابل آن نايستند و لجاجت نورزند. در كنار اين مساله اگر انسان واگذاري امر خود به خدا را قرار دهد، بدون شك هدايت خواهد شد.
و اما در مورد مطلب ديگري كه اين دوست گرامي فرموده‌اند علماي مذاهب جواب يكديگر را مي‌دهند، بايد عرض كرد كه به هيچ عنوان چنين نيست.
نبايد به دروغ‌هايي كه وهابيون مي‌گويند گوش فرا داد.
به عنوان مثال شما مي‌بينيد كه اين سايت تمامي مطالب خود و پاسخ به شبهات را با استناد به كتب اهل سنت بيان مي‌كند، آيا ديده‌ايد سايت و يا كتابي از اهل سنت كه بتواند مطالب خود را با استناد به كتب شيعه بيان كند؟!
هرگز چنين چيزي در طول تاريخ نبوده است و ادعاهاي اهل سنت تنها در كتب خودشان آمده است.
به عنوان مثال عصمت حضزت زهرا (س)، حمله به خانه ايشان، شهادت حضرت زهرا (س)، سقط حضرت محسن (ع)، خلافت حضرت علي (ع) و حتي امامان بعد از او، واقعه غدير و بسياري مسايل ديگر چيزي است كه شيعيان با جمع‌آوري احاديث و روايات از كتب مختلف اهل سنت آن‌ها را ثابت كرده‌آند.
آيا مسايل اعتثقادي اهل سنت به عنوان مثال خلافت شيخين چيزي بوده كه اهل سنت بتوانند از روي كتب شيعه ثابت كنند؟!
براي نمونه مي‌توانيد به سايت بي‌محتواي سني نيوز با آدرس (sunni-news.com) مراجعه كنيد و ببينيد استدلالات آن‌ها چقدر بي‌پايه و اساس و به اصطلاح عاميانه آبكي است.
آن‌ها هيچ وقت سايت‌هاي ما را به خوانندگان خود معرفي نمي‌كنند، اما ما با كمال افتخار سايت‌هاي آن‌ها را به شما معرفي مي‌كنيم.
همان گونه كه آن‌ها كتب ما را در كشورهاي خود ممنوع كرده‌اند، اما با افتخار در نمايشگاه كتاب كشورمان چندين غرفه به آن‌ها اختصاص مي‌دهيم.
همان گونه كه ما به آن‌ها گفتيم اگر در دانشگاه الازهر رشته شيعه را ايجاد كنيد و آن را توسط اساتيد شيعه تدريس كنيد، ما هم در قم شعبه‌اي از الازهر را باز مي‌كنيم و اساتيد سني را براي تدريس در آن مي‌پذيريم؛ اما وهابيون بي‌مغز در كمال حماقت فرياد برآورند كه اگر اساتيد سني به ايران روند و شيعه شوند، چه؟!
و در اين اقدام نابخردانه به اين فكر نكردند كه اين حرف حقانيت آن‌ها را بيش از پيش زير سوال مي‌برد!
ما كه از حقانيت خود آگاه هستيم، به جرات مي‌توانيم عقايد آن‌ها را مطرح كنيم، زيرا براي آن پاسخ‌هاي مناسب و كوبنده داريم؛ اما آن‌ها كه خود نيز در حقانيت خويش دچار شك و ترديد هستند و پاسخي مناسب در مقابل ما ندارند، همواره از مطرح شدن عقايد و كتاب‌هاي ما ترسيده‌اند.
نكته ديگر كه بايد به آن توجه كرد اين است كه در طول تاريخ مناظراتي بين شيعيان و سنيان انجام پذيرفته كه همواره به رسوايي طرف سني و بطلان عقيده وي انجاميده است.
به عنوان نمونه مي‌توانيد مناظرات حضرت آيت‌الله حسيني قزويني را از همين سايت دريافت داريد. علامه حلي، سيد بحرالعلوم، علامه اميني، سلطان الواعظين شيرازي، آيت‌الله مكارم شيرازي و ... نيز كساني بوده‌اند كه در اين زمينه مناظراتي داشته‌اند و بطلان طرف مقابل را به همگان ثابت كرده‌اند.
اما متاسفانه برخي سايت‌هاي اهل سنت با دروغ‌پردازي خود را حق جلوه مي‌دهند. به عنوان نمونه شيخ الاسلام پروفسور دكتر حمدان الغامدي در مناظره با آيت‌الله دكتر قزويني از ايشان عذرخواهي مي‌كند و نوار مصاحبه نيز موجود است، اما سايت‌هاي اهل سنت با تحريف موارد مناظره چيزهاي ديگري مي‌نويسند.
و يا علامه اميني كه يك جلد از كتاب شريف الغدير را در مطاعن خليفه اول نوشته است، در جمله‌اي كنايه‌آميز و با طعنه مي‌نويسد «ابوبكر از صحابه پيامبر (ص) است و نبايد در مورد او بدگويي كرد!!» اين جمله كاملا مشخص است كه جنبه شوخي و مسخره دارد.
اما در سايت‌هاي سني از قول اين عالم بزرگ مي‌نويسند، «علامه اميني مي‌گويد نبايد در مورد ابوبكر بد گفت»!! و هر خواننده ناآگاهي چه شيعه و چه سني با خود مي‌گويد اگر علامه اميني پاسدار ولايت چنين حرفي زده است، پس واقعا نبايد در مورد ابوبكر حرفي زد!!
در صورتي كه اين سايت‌هاي دروغ‌پرداز واقعيات را اين گونه خلاف جلوه مي‌دهند.
رشد چشمگير تشيع در جهان توسط وهابيون به خوبي احساس شده است تا آن جا كه برخي از آن‌ها در كتاب‌هاي خود به طور واضح به اين مساله اشاره كرده‌اند.
دكتر عصام العماد، فارغ‌التحصيل دانشگاه «الامام محمد بن سعود» در رياض و شاگرد بن باز (مفتي اعظم سعودي) و امام جماعت يكي از مساجد بزرگ صنعاء و از مبلغين وهابيت در يمن كه كتابي نيز در اثبات كفر و شرك شيعه تحت عنوان «اصله بين الاثني عشريه و فرق الغلاه» نوشته است، با آشنايي با يكي از جوان‌هاي شيعه، با فرهنگ نوراني تشيع آشنا شد و از فرقه ضاله وهابيت دست كشيد و به مذهب شيعه مشرف شد.
دكتر العماد به همين مناسبت كتابي با عنوان «رحلتي من الوهابيه الي الاثني عشريه» تأليف نمود. وي در كتاب ديگر خود مي‌نويسد:
«با مطالعه كتاب‌هايي كه وهابيت در سال‌هاي اخير نوشته‌اند، به يقين در مي‌يابيم كه آنان احساس كرده‌اند كه تنها مذهب آينده، همان مذهب شيعه اماميه است.» (المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين، ص 178)
شيخ عبدالله الغنيمان، از اساتيد وهابي دانشگاه «الجامعه الاسلاميه» مي‌گويد: «وهابيون به يقين دريافته‌اند، تنها مذهبي كه در آينده، اهل سنت و وهابيت را به طرف خود جذب خواهد كرد، همان مذهب شيعه امامي است.» (المنهج الجديد و الصحيح في الحوار مع الوهابيين، ص 178)
شيخ ربيع بن محمد، از نويسندگان بزرگ سعودي وهابي در يكي از كتاب‌هاي خود مي‌نويسد: «آن ‌چه باعث فزوني شگفتي من شده اين است كه برخي از برادران وهابي و فرزندان شخصيت‌هاي علمي و دانشجويان مصري كه با ما در جلسات علمي شركت مي‌كردند و برادراني كه ما به آن‌ها حسن ظن داشتيم، اخيرا به سراغ اين مسير تازه (تشيع) را پيمودند و آن تحت تاثير انقلاب ايران بوده است.» (مقدمه كتاب «الشيعه الاماميه في ميزان الاسلام»، ص 5)
شيخ محمد المغراوي از ديگر نويسندگان مشهور وهابي مي‌گويد: «با گسترش مذهب تشيع در ميان جوان‌هاي مشرق زمين، بيم آن را دارم كه اين فرهنگ در ميان جوان‌هاي مغرب زمين نيز گسترده شود.» (مقدمه كتاب «من سب الصحابه و معاويه فامه هاويه»، ص 4)
دكتر ناصر القفاري استاد دانشگاه‌هاي مدينه در يكي از كتاب‌هاي مي‌نويسد: «اخيرا تعداد زيادي از اهل سنت به طرف مذهب شيعه گرويده‌اند و اگر كسي كتاب «عنوان المجد في تاريخ البصره و نجد» را مطالعه كند به وحشت مي‌افتد كه چگونه برخي از قبايل عربي به صورت كامل، مذهب شيعه را پذيرفته‌اند.» (مقدمه كتاب «اصول مذهب الشيعه الاماميه الاثني عشريه»، ج 1، ص 9)
شيخ المجدي محمدعلي محمد نويسنده بزرگ وهابي مي‌گويد: «يكي از جوان‌هاي اهل سنت حيرت زده نزد من آمد وقتي كه علت حيرت او را جويا شدم، دريافتم كه دست يكي از شيعيان به وي رسيده است، و اين جوان سني تصور كرده است كه شيعيان ملائكه رحمت، و شير بيشه حق مي‌باشند.» (انتصار الحق، ص 11 و 14)
آري، وهابيت هنگامي كه ديد چگونه عقايد محكم شيعه با كمترين تبليغات مثبت و بيشترين تبليغات منفي همه حقيقت‌جويان را مجذوب خويش ساخته است، به گونه‌اي كه حتي كساني كه در اوج خفقان يعني در دانشگاههاي رياض فارغ التحصيل شده‌اند، به اين سو كشيده مي‌شوند، حربه خود را دورغ‌پراكني و تهمت زدن به شيعيان قرار داد!
مثلا به دروغ گفتند شيعه مي‌گويد قرآن تحريف شده است (نعوذ بالله كه خداوند نتواند قرآني را كه خود فرو فرستاده و وعده حفظ آن را داده، نگاه دارد)، شيعه مي‌گويد عايشه فاحشه است (نعوذ بالله كه همسر پيامبر و ام المومنين فاحشه باشد)، شيعه براي امامان مدفون خود در قبور ركوع و سجده به جا مي‌آورد (نعوذ بالله كه كسي جز خدا شايسته ركوع و سجود باشد)، و حتي اخيرا در سايتي ديدم كه با كمال وقاحت يكي از وهابيون در جمله‌اي كاملا مضحك گفته بود شيعه علي رضي الله عنه را لعنت مي‌كند!!! (نعوذ بالله). و هنگامي كه ديد اين حربه نيز پاسخ مناسب نداد، دست به ترور و قتل و خونريزي زد!
اين‌‌ها همه نشان‌گر گسترش جهاني و بي‌سابقه مذهب تشيع در جهان و به خصوص در جهان اسلام است.
نكته ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه تعداد بسيار ناچيز شيعيان در زمان بيعت با ابوبكر، يعني چهار نفر به قول احاديث شيعه و سني به علاوه اهل بيت علي (ع)، كه بسيار كمتر از يك درصد جامعه را تشكيل مي‌داد، چگونه در طول تاريخ اين قدر رشد داشته است و در آمارهاي معتبر ارايه شده در چند صد سال اخير به 5 درصد، 8 درصد، 12 درصد، 15 درصد و اكنون به 25 درصد رسيده است و همچنان رو به افزايش است.
همان گونه كه اسلام در جهان رو به رشد فزاينده‌اي است، شيعه نيز در اسلام همين گونه است. آيا اين نشانه حقانيت اسلام نسبت به ساير اديان و شيعه نسبت به ساير مذاهب نيست؟
و اما مساله ديگر اين است كه شما در كدام مذهب اين قدر دعاها و مناجات‌هاي زيبا با مضامين عاليه پيدا مي‌كنيد كه به بهترين نحو حال بنده را نسبت به پروردگار بيان مي‌كند؟ همين، به تنهايي مساله‌اي بود كه يكي از علماي اهل سنت را شيعه نمود و مي‌توانيد به وبلاگ اين دانشمند مراجعه كنيد (http://haghbaalist.blogfa.com)
مساله ديگر اين است كه در كدام مذهبي اين قدر احاديث با مضامين بالاي اخلاقي و علمي وجود دارد تا جايي كه آلبرت اينشتين دانشمند بزرگ در آخرين رساله‌ علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كامل‌ترين ومعقول‌ترين دين دانسته است. اين رساله در حقيقت همان نامه‌نگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي و پروفسور حسابي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتاب‌هاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نمي‌شود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه پيچيده «نسبيت» را ارايه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميده‌اند.
يكي از اين حديث‌ها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل مي‌كند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي مي‌خورد و آن ظرف واژگون مي‌شود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم (ص) از معراج جسماني باز مي‌گردند مشاهده مي‌كنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است». اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مي‌نويسد.
اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است. اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري مي‌شود. اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي مقيم لندن با كمك يكي از اعضاي شركت اتومبيل‌سازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقه‌فروش يهودي خريداري كرد. دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط‌ شناسي رايانه‌اي چك شده و تاييد گشته است.
و اما آيا مي‌شناسيد عالمي از شيعه را كه سني شده باشد؟! اما فراوان است عالمي سني كه شيعه شده باشد. دو نمونه بزرگ آن در عصر حاضر دكتر عصام العماد و دكتر تيجاني سماوي است كه از شخصيت‌هاي بنام و دانشمندان شهير اهل سنت بوده‌اند.
دوست گرامي! بدون شك هر كه كوركورانه از علماي فرقه خود تقليد كند، مورد مواخذه الهي قرار مي‌گيرد. زيرا خداوند به او نعمت عقل و وجدان را داده است كه بايد از آن‌ها استفاده كند. بنده تضمين مي‌كنم كه شما با خواندن اين سايت و سايت‌هاي سني، اگر لجاجت نكنيد به حق پي خواهيد برد.
18   نام و نام خانوادگي:  شاهد     -   تاريخ:  24 خرداد 87 - 00:00:00
نوشته ايد : " آيا مي‌شناسيد عالمي از شيعه را كه سني شده باشد؟"
بله مي شناسيم. آيت الله برقعي قمي صاحب چندين و چند جلد كتاب. اين نشان مي دهد شديداَ در دنياي بسته خود زندگي مي كنيد. اگر امامان شيعه واقعاَ برحق بودند نامشان در قرآن مي ميآمد و مهمتر از ياجوج و ماجوج بودند.
ضمناَ براي اين كه از دغل كاريهاي تيجاني فريبكار مطلع شويد و نقد سطر به سطر كتابهايش را بخوانيد ....
جواب نظر:
جناب شاهد گويا شما بيشتر از ما در دنياي بسته خود زندگي مي کنيد و از احوال و اوضاع کمتر خبر داريد (و يا داريد و به عناد خلاف آن را مي خواهيد عنوان کنيد)
جناب آقاي حسيني ورجاني (از شاگردان آقاي برقعي که تا مدتها از بهترين شاگردان ايشان بوده و بعد از 18 سال و بعد از آنکه بسياري از شبهات را نتوانستند پاسخ يابند به مذهب تشيع بازگشتند) چنين نقل قول کرده اند که در لحظات آخر عمر ايشان (آقاي برقعي) بوده اند و بعد از فوت ايشان حتي زماني که مي خواستند وصيت نامه ايشان را در پيش فرزندانشان بخوانند حضور داشند اعلام کردند که جناب آقاي برقعي به مذهب تشيع از دنيا رفتند.
ايشان (آقاي برقعي) چيزي حدود 70 اثر (کوچک و بزرگ) داشته اند که تقريبا نصفا نصف موافق و مخالف شيعه بوده است ، وليکن هم ايشان و هم جناب آقاي حسيني ورجاني به مذهب تشيع بازگشتند.
و جالبتر آنکه چه آقاي برقعي چه آقاي ورجاني و حتي آقاي طباطبايي (که هنوز در ادعاي باطل خود اصرار دارد) هيچ گاه نگفته اند (دقت کنيد) ما سني هستيم بلکه ادعا داشته اند ما مسلمانيم و اسلام بدون مذهب (چه شيعه و چه سني) مي خواهيم.
مطالب اينچنيني را مي توانيد در سايت قرآنيان بيشتر و بهتر بخوانيد:
http://www.quranian.org/html/index.php
و اما راجع به بحث نيامدن نام ائمه در قرآن نيز بهتر بود قبلا در سايت جستجو مي کرديد و بعد طرح شبهه مي نموديد
«چرا نام ائمه عليهم السلام مستقيماً در قرآن نيامده است ؟»
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=500
در رابطه با بحث دکتر تيجاني نيز بحث اظهر من الشمس هست ، حالا باز شما اصرار بر دروغ بودن ادعاهاي ايشان باشيد
نقول قول اين ادعاي شما همچون ادعاي جناب مولوي عبدالحميد بود که بعد از صحبت جناب دکتر عصام العماد در شبکه سوم (برنامه ماه عسل http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=87 و همچنين برنامه دکتر تيجاني http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=sokhan&id=88) ادعا کرد که دکتر عصام و دکتر تيجاني دروغگو هست و ... يکسري خزعبلات را به ايشان نسبت دادند و سر همين ادعاي هاي کذب آقاي مولوي عبدالحميد (همچون اين ادعاي شما) دعوت به مناظره شد که ايشان طفره رفته و فرار کردند هرچند شما مي توانيد جوابيه هاي مربوط به اين موضوع را در لينک هاي ذيل ببينيد:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=75
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&id=230
.....
در کل بدانيد چنين ادعاهايي از طرف شما و امثال شما معمولا مطرح شده و بعد از مدتي با بيشتر روشن شدن قضايا و واضحتر شدن حق و حقيقت با شکست مواجهه مي شود.
والسلام علي من التبع الهدي
معاونت اطلاع رساني
19   نام و نام خانوادگي:  شاهد     -   تاريخ:  24 خرداد 87 - 00:00:00
راستي اين نامه دروغين انشتين نيز اذهان تحقير شده شيعه را فريفته است. اگر توانستيد ردي از اين نامه و شرح انشتين بر آن حديث در سايتهاي معتبر خارجي بيابيد من ديگر هيچ نمي گويم. اين است قوت استدلالتان؟ آخر انشتين كجا بروجردي كجا؟ انشتين حتي به آن خدايي كه شما معتقديد معتقد نيست. چقدر دلم مي سوزد به حال ساده دلاني كه به راحتي فريب اين حرفها را مي خورند.
20   نام و نام خانوادگي:  مهدي ذ     -   تاريخ:  28 خرداد 87 - 00:00:00
با سلام به شاهد عزيز :
گفتي كه آينشتينن حتي به خداي ما شيعيان هم اعتقاد نداشت .
مي خواستم بگويم اتفاقا" او به خداي اهل سنت هم اعتقادي نداشت .
خدائي كه در وصف او ميگويند وقتي روي تخت خود مي نشيند گوشتهاي ران او چهار انگشت از هر طرف بيرون ميزند . جالب است ! بعد هم براي اين اعتقاد مضحك خود دليل هم مي آورند كه اين با عظمت خدا سازگار است و نشانه بزرگي اوست .
آخر اي انسانهائي كه خداوند به شما عقل داده كه تعقل كنيد ، چرا رانهاي خدا بجاي 4 انگشت، 5 انگشت يا 6 انگشت بيرون نمي زند ؟ آيا اين نشانه محدود كردن خدا و كوچك شمردن او نيست ؟
اصلا" مي خواهم بدانم چه كسي رانهاي خدا را در حال نشستن روي تختش وجب كرده است ؟
به ناچار بايد گفت : (چقدر دلم مي سوزد به حال ساده دلاني كه به راحتي فريب اين حرفها را مي خورند ) .
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين
21   نام و نام خانوادگي:  امير سرودي     -   تاريخ:  03 تير 87 - 00:00:00
خيلي تشکر مي کنم .ممنون که ما را بيشتر با وقايع آن دوران آشنا کرديد
22   نام و نام خانوادگي:  محمد رضا پرتو     -   تاريخ:  04 مرداد 87 - 00:00:00
خدا شمارا با محبتان محشور فرمايد . البته يک گلايه دارم اينکه آدرس را دقيق بنويسيد .بنده در مورد پشيماني ابوبکر در سي دي که موسسه ي نور داده ((نور السيره)) گشتم همچين چيزي که شما نوشته ايد اصلا در کل تاريخ طبري موجود نيست يا در ابن قتيبه يا در مروج الذهب فقط در کامل ذهبي اين مطلب موجود است لطفا پاسخ دهيد.
جواب نظر:
دوست گرامي ! ما براي آدرس دادن فقط از برنامه مكتبه اهل اللبيت عليهم السلام استفاده مي‌كنيم . اين نرم افزار ، بهترين نرم افزار موجود در باره علوم اسلامي است . كسي كه اين نرم افزار را داشته باشد ، نيازمند هيچ نرم افزار ديگري نخواهد بود .
ما به شما توصيه مي كنيم كه از اين نرم افزار استفاده كنيد ، اگر بازهم نتوانستيد مطالب مورد نظر را پيدا كنيد ، ما در خدمت شما هستيم .
ضمن اين كه به آدرس‌هاي داده شده توسط گروه پاسخ به شبهات اعتماد كامل داشته باشيد ؛ چرا كه روش ما اين است كه تا مطلب را در خود كتاب نديده‌ايم ، به آدرس دادن هيچ كسي اعتماد نكنيم .

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات
23   نام و نام خانوادگي:  رضا     -   تاريخ:  30 مرداد 87 - 00:00:00
الحمد لله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه امير المومنين علي ابن ابيطالب عليه السلام
خدا را شكر مولايم علي شد
24   نام و نام خانوادگي:  حسين     -   تاريخ:  19 شهريور 87 - 00:00:00
بعضي از كتب معتبر اهل تسنن كه خود آنها اين كتب را پس از قران صحيح ترين كتاب مي دانند چنان توهينات آشكاري بر ساحت مقدس حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم وارد كرده اند كه هر انساني كه ذره اي عقل و تدبير داشته باشد بر جعل و تحريف در روايات آنان پي مي برد و حكم بر احمقانه بودن اين مطالب و بي تدبيري راوي آن مي كند .
اگر چه قصد ندارم به عقايد اهل تسنن توهين كنم اما براي نمونه يك مورد از اين احاديث جعلي و شرم آور را براي شما مي آورم تا برادران اهل تسنن ببينند كه چه كتب و راويان معركه اي دارند .
در صحيح بخاري جلد چهارم صفحه 289 آمده است كه روزي پيامبر ص خود را براي نماز آماده مي كردند كه زني زيبا رو از جلو رسول الله عبور كرد و پيامبر بدون آنكه چيزي به كسي بگويد به خانه بازگشت و پس از دو ساعت به مسجد باز گشت و نماز جماعت را با تاخير برگزار كرد وقتي مسلمانان از دليل آن سوال كردند حضرت در جواب گفتند : وقتي آن زن زيبا رو را ديدم هوس و شهوت جنسي بر من غالب شد و به خانه رفتم و با يكي از همسرانم نزديكي كردم و غسل كردم و به مسجد بازگشتم .
كه معني اين حديث يعني اينكه :
1-العياذ بالله هوس و شهوت جنسي بر پيامبر غلبه داشته
2- پيامبر به خاطر هوس و شهوت نماز جماعت را به تاخير انداخته العياذ بالله
3-پيامبر العياذ بالله اين قدر بي شرم بوده كه رابطه خود با همسرانش را براي مردم باز گو مي كرده .
و ساير حديث هايي كه در كتب اهل تسنن آمده و هدفي نداشته غير از تخريب چهره حضرت ختمي مرتبه صلي الله عليه و آله و سلم و دشمنان اسلام از اين حديث ها با نام نقاط ضعف اسلام ياد مي كنند .
25   نام و نام خانوادگي:  سيد مصطفي طاهري     -   تاريخ:  30 شهريور 87 - 00:00:00
سلام از سايت عال تان بسيار متشکر م بنده از مطالب سايتتان براي پاسخ گويي به سايت ؟؟؟ استفاده مي کنم و مطالب شما را عينا در آن قرار ميدهم ولي از آنجا که پاسخي به آنها نمي تونند بدند آنها را پاک مي کنند
با تشکر فراوان اگر شبه جديدي مطرح شد با شما در ميان مي گذارم.
26   نام و نام خانوادگي:  صادق راستگو     -   تاريخ:  13 مهر 87 - 00:00:00
باسلام و تحيت و آرزوي توفيق الهي در خدمت باسلام و مسلمين بنظر حقير اين جماعتي كه خود را سني و يا وهابي معرفي ميكنند جيره خواران صهيونيزم جهاني و نوكر سرسپرده آمريكاي جنايتكار هستند و بنظر خودشان ميخواهند اينگونه جوانان را از اسلام ناب محمدي دور سازند .
سركردگان اينان با صرف ميليونها ريال سعودي مبادرت به چاپ جزوات و كتابهاي بسيار با نام هاي مجعول بعنوان نويسنده ميكنند و در ميان حجاج پخش كرده تا شايد يكنفر حتي به زبان به آنها اضافه شود . البته زهي خيال باطل .
من خبر دارم يك نفر كه خود را مسلمان سني معرفي ميكرد هشتصد ميليون تومان پول را آورده بود در جنوب كشور به شخصي داد كه خرج اسلام شود با اين شرط كه فقط اسلام وهابي ولاغير .
بنابراين اينها همش ساخته و پرداخته انگليس و آمريكاي جنايتكار است كه صهيونيزم بين الملل اعم از يهودي و مسيحي در راس آنها هستند پس بهتر بگذاريم اينها در جهل خودشان بمانند و ما مذهب حقه خودمان را در جاي خودش و براي آدمهايي كه ميفهمند عرضه كنيم .
مگر ابولهب فهميد كه اينها بفهمند ؟ مگر ابوسفيان و پسرش معاويه و ذريه ميمون بازش فهميدند كه اينها بفهمند ؟اگر قرار باشد يكي از آنها بفهمد مثل تيجاني و عصام العماد ميفهمند ولي امثال دكتر قفاري در جهل مركب ابد الدهر خواهند ماند . والسلام
27   نام و نام خانوادگي:  رضا     -   تاريخ:  19 مهر 87 - 00:00:00
عاليست دستتان درد نکند
28   نام و نام خانوادگي:  سني بيدار     -   تاريخ:  30 مهر 87 - 00:00:00
نميدونم چه طور روتون ميشه اين سنداي دروغين روبياريد كه حتي توعالم خيال هم يافت نميشه چه برسه تو منابع اهل سنت تازه اكه بازه با هزار دغل كاري تاويل بيجا ميكنيد اي داد از انصاف
29   نام و نام خانوادگي:  كاكاوند     -   تاريخ:  01 آبان 87 - 00:00:00


منابع و اسناد واقعه غدير يا بخش هايي از آن در کتب اهل سنت

با توجه به اينکه در تمامي منابع معتبر شيعه واقعه غدير به طور کامل همراه با وقايع قبل و اتفاقات بعد از آن ذکر شده است از ذکر منابع شيعه در زمينه سند واقعه غدير خودداري کرده و صرفا منابع اهل سنت را ذکر کرديم.
براي جستجوي بيشتر مي توانيد به کتاب" الغدير" علامه اميني مراجعه کنيد.
اخبار اصفهان: ج1ص107و235.ج2ص227.
اخبارالدول وآثارالاول:ص102.
أربعين الهروي:ص12.
أرجح المطالب:ص36و56 و58 و67 و203 و338 و339 و389 و581-545 و681 .
الارشاد: ص420.
أسباب النزول:ص135.
أسد الغابه:ج1ص308و367.ج2ص233.ج3ص92و93و274و307و321.ج4ص28.ج5ص6و205و208.
الامامه و السياسه:ج1 ص109.
أنساب الاشراف:ج1 ص156.
البدايه و النهايه:ج5 ص208-213و227و228-ج7ص338و344-349.
بلاغات النساء:ص72.
تاريخ بغداد:ج8ص290-ج7ص377-ج12ص343-ج14ص236.
التاريخ الکبير:ج1ص375-ج2قسم2ص194.
تاريخ الخلفاء:ص114و158و179.
تفسير الثعلبي:ص78و104و181و235.
تفسير الطبري:ج3ص428.
تفسير فخر الرازي:ج3ص636.
التمهيد(باقلاني):ص171.
الجمع بين الصحاح:ص458.
حياه الصحابه:ج2ص769.
حليه الاولياء:ج5ص26و363-ج6ص294.
الخصائص:ص4و49و51.
خصائص النسائي:ص21و40و86و88و93و94و95و100و104و124.
الخصائص(السيوطي):ص18.
الخطط والآثار(مقريزي):ص220.
الدر المنثور:ج2ص259و298.
دول الاسلام(ذهبي):ج1ص20.
ذخائرالعقبي:ص67و68.
روضات الجنات(زمجي):ص158.
سر العالمين(غزالي):ص16.
سنن الترمذي:ج5ص591 .
سنن ابن ماجه:ج1 ص43.
سنن النسائي:ج5 ص45.
سنن المصطفي صلي الله عليه و آله:ج1ص45.
السيره النبويه(زيني):ج3 ص3.
شرح نهج البلاغه(ابن أبي الحديد):ج1ص317و362-ج2ص288-ج3ص208-ج4ص221-ج9ص217.
الشرف الموبد(نبهاني):ص58و113.
شواهد التنزيل:ج1ص158و190.
صحيح الترمذي:ج1ص32-ج2ص298-ج5ص633.
صحيح مسلم:ج4ص1873.
الصواعق المحرقه:ص25و26و73و74.
طبقات ابن سعد:ج3ص335.
العقد الفريد:ج5ص317.
عمده الاخبار:ص191.
الفصول المهمه:ص23و24و25و27و74.
الفضائل(ابن حنبل):ج1ص45و59و77و111-ج2ص560و563و569و592و599-ج3ص27و35.
فضائل الصحابه:ج2ص610و682.
الکفايه:ص151.
کفايه الطالب:ص13و17و58 و62 و153و285و286.
کنز العمال:ج1ص48-ج6ص397-405-ج8ص60-ج12ص210-ج15ص209.
الکوکب الدري:ج1ص39.
مجمع الفوائد:ج9ص103-108و163.
مختلف الحديث(ابن قتيبه):ص52و276.
مروج الذهب:ج2ص11.
مستدرک الحاکم:ج3ص109و110و118و371و631.
مسند ابن حنبل:ج1ص84و119و180-ج4ص241و281و368و370و372-ج5ص347و366و370و419-494-ج6ص476.
مسند الطيالسي:ص111.
مصابيح السنه:ج2ص202و275.
معارج النبوه:ج1ص329.
المعارف(ابن قتيبه):ص58.
معالم الايمان(دباغ):ج2ص299.
المعتصرمن المختصر:ج2ص301و332.
معجم البلدان:ج2ص389.
المعجم الصغير:ج1ص64و71.
المعجم الکبير(طبراني):ج1ص149و157و390-ج5ص196.
مقاصد الطالب:ص11.
مقتل الحسينعليه السلام(خوارزمي):ص47.
مقصد الراغب:ص39.
المنار:ج1ص463.
مناقب الائمه(باقلاني):ص98.
المناقب(ابن جوزي):ص29.
المناقب(ابن مغازلي):ص16و18و20و22و23و24و25و224و229.
المناقب(عبدالله شافعي):ص106و107و122.
منتخب کنز العمال:ج5ص30و32و51.
المواقف:ج2ص611.
موده القربي:ص50.
نزهه الناظرين:ص39.
النهايه(ابن الأثير):ج4ص346.
نهايه العقول:ص199.
الوفيات(ابن خلکان):ج1ص60-ج2ص223.
ينابيع الموده:ص29-40و53-55و81و120و129و134و154و155و179-187و206و234و284.
الاصابه:ج1ص372و550-ج2ص257و382و408و509-ج3ص512-ج4ص80.
الاستيعاب:ج2ص460.
أشعه اللمعات في شرح المشکاه:ج4ص89و665و676.
تفريح الأحباب:ص31و32و307و319و367.
التمهيد و البيان(أشعري):ص237.
الفتوح(ابن الأعثم):ج3ص121.
التمهيد البيان(أشعري):ص237.
ثمار القلوب(ثعالبي):ص511.
الأعتقاد(بيهقي):ص182.
تاريخ دمشق:ج1ص370-ج2ص5و85و345-ج5ص321.
الجمع بين الصحاح:ص458.
الشفاء(قاضي عياض):ج2ص41.
أسني المطالب:ص4و221.
انسان العيون:ج3ص274.
الأنوار المحمديه:ص251.
بلوغ الأماني:ج1ص213.
البيان والتعريف:ج2ص36.
التاج الجامع:ج3ص296.
تجهيز الجيش:ص135و292.
ذخائرالعقبي:ص67و68.
الحاوي للفتاوي:ج1ص79و122.
الرياض النضره:ج2ص169و170و217و244و348.
السيره الحلبيه:ج3ص274و283و369.
شرح المقاصد:ج2ص219.
فرائد السمطين:ج1ص56و64و65و67و68و69و72و75و76و77.
العثمانيه:ص145.
مرقاه المفاتيح:ج1ص349-ج11ص341و349.
مصابيح السنه:ج2ص202و275.
المورود في شرح سنن أبي داود:ج1ص214.
30   نام و نام خانوادگي:  حسين اسيري     -   تاريخ:  03 آذر 87 - 00:00:00
آقاي " سني بيدار "
فكر نميكنم اسمتون صحيح باشد !!
خواب به شما لايق تر است
نصيحت ميكنم به خود فشار نياوريد وبريد استراحت كنيد وبخوابيد
31   نام و نام خانوادگي:  سيد علي     -   تاريخ:  28 دي 87 - 00:00:00
سلام عليکم خسته نباشيد از اينکه از حقانيت شيعه دفاع مي گنيد بسيار سپاسگذارم مي خواستم خدمتتان عرض کنم که من يکي دو تا از روايات اهل سنت را در مورد شهادت حضرت صديقه (س)را که در سند آن اسلم القرشي العدوي و زياد بن کليب بود را به يکي از برادران اهل سنت گفتم او در جواب گفت که دکتر شوارب به آقاي دکتر قزويني گفته ابو اسلم درست است که حتي زمان پيغمبر (ص)را درک کرده ولي او را عمر در زمان خلافتش از مکه خريده ودر زمان وقوع حادثه در مدينه نبوده است پس روايت او مرسل است ودر مورد زياد بن کليب هم گفت او از صغار تابعين است وزمان عمر را درک نکرده لذا روايت او هم مرسل است البته من در مورد اسلم گفتم اگر شما روايت او را قبول نداريد پس چطور روايات ابوهريره کذاب را قبول داريد که سه سالي بيشتر در محضر پيامبر (ص) نبوده ولي تقريبا از تمامي ادوار ايشان چه قبل از هجرت وچه بعد از هجرت از پيامبر حديث نقل کرده است ؟ مي خواستم از شما عزيزان سوال کنم آيا مي توان اثبات کرد که ابو اسلم در آن موقع در مدينه بوده و زياد بن کليب هم زمان عمر را درک کرده است ؟ اجرتان با شفيعه روز حشر حضرت فاطمه سلام الله عليها
جواب نظر:
با سلام
در همان مناظره جناب دکتر قزويني در پاسخ به ابوشوارب گفتند که تصريح شده است که وي رسول خدا (ص) را ديده است ، همان طوري كه مزي از استوانه هاي رجال اهل سنت مي گويد:

أسلم القرشى العدوى  مولى عمر بن الخطاب: قال المزي: أدرك زمان  النبى صلى الله عليه وسلم . و قال العجلى : مدينى ثقة من كبار التابعين . و قال أبو زرعة : ثقة . تهذيب الكمال ،‌ ج2 ،  ص530 .

و اينکه عمر وي را در زمان خلافتش در مکه خريده است منافاتي با اينکه وي ماجراي غصب خلافت را ديده باشد ندارد ، زيرا ممکن است وي به همراه مولاي سابق خويش در آن زمان در مدينه بوده است ؛ البته اشکالي که مطرح کرده ايد در نظر اهل سنت اصلا جايي ندارد ، زيرا ايشان روايت صحابي را حتي اگر قطع به عدم مشاهده وي داشته باشند قبول دارند .
اما در مورد زياد بن کليب ؛ اهل سنت در موارد بسيار زياد به مرسل تابعي استشهاد کرده و آن را حجت مي دانند (مي گويند اگر مرسل تابعي ثقه حجت نباشد بسياري از روايات از دست مي رود) آن هم زياد بن کليب که شخصي بسيار مورد اطمينان در نزد اهل سنت است .
مزي در باره وي نيز مي گويد: 

زياد بن كليب : قال  العجلى : كان ثقة فى الحديث ، قديم الموت ... و قال النسائى : ثقة .

تهذيب الكمال ، ج9 ،‌ ص506 .

در کل بهتر است به روايت اقرار ابوبکر استشهاد نماييد که در آن هيچ گونه اشکال سندي وجود ندارد و در آن ابوبکر صريحا اقرار به هجوم به خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها مي نمايد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
32   نام و نام خانوادگي:  محمد     -   تاريخ:  19 بهمن 87 - 00:00:00
فجزاكم الله خيرا افضل الجزا واكمل الجزا واحسن الجزا
از اقايان اهل سنت سوال كنيد،چرا صديقه طاهره ،حضرت فاطمه (سلام الله عليها)تا زنده بودند با جناب ابي بكر بيعت نكردند؟وپيكر مطهره ايشان بدون حضور خلفا شبانه دفن شد؟...حال انكه درصحيح ترين كتب شما از نبي مكرم (صلي الله عليه واله)امده است كه:خطاب به ايشان(حضرت زهرا)ميفرمايند ان الله يرضي لرضاك ويغضب لغضبك
شخصيتي كه به انجا رسيده است كه خداوند متعال راضي به رضاي اوباشد و از غضب او غضب نمايد ،چرا رضايت به خلافت ابي بكر نداشته وشكايت ايشان را نموده است؟
33   نام و نام خانوادگي:  سيد عليرضا     -   تاريخ:  15 فروردين 88 - 00:00:00
با سلام 1-منبع حديث من مات ولم يعرف امام زمانه را در منابع اهل تسنن بنويسيد؟ 2-غضب ناك بودن حضرت صديقه كبري را از منابع انها ذكر كنيد؟ اگه ميشه شماره تلفن حاج اقا را برام ميل كنيد؟با تشكر فراوان از زحمات شما
جواب نظر:
با سلام
1- اين روايت در كتب بسيار و با مضمون هاي مشابه آمده است ، از جمله در صحيح مسلم با عبارت ذيل بدون اسم امام (البته قطعا در معني بايد امام يا خليفه در تقدير گرفته شود ، همانطور كه علماي اهل سنت گفته اند) :
وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ في عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً
صحيح مسلم  ج 3   ص 1478، اسم المؤلف:  مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: 261 ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي
همچنين در مستدرك حاكم نيشابوري با سند صحيح و با عبارت كامل امده و حاكم و ذهبي اين روايت را طبق نظر شيخين (بخاري و مسلم)‌ مي دانند .
همچنين در صحيح ابن حبان و...
جداي از اينكه صريحا علماي اهل سنت گفته اند حرام است شخص حتي يك شب بدون امام باشد !!!
2- در مورد غضب ناك بودن فاطمه زهرا سلام الله عليها بر خلفا :
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=1323
3- مي توانيد با شماره تلفن موسسه كه در بخش ارتباط با ما آمده است ، تماس بگيريد .
موفق باشيد
گروه پاسخ به شبهات
34   نام و نام خانوادگي:  Morteza Golbadi     -   تاريخ:  21 فروردين 88 - 00:00:00
I thank you for your great job on providing these informations .It is very much helpfull and valuable . Morteza Golbadi
35   نام و نام خانوادگي:  منظور علي     -   تاريخ:  12 ارديبهشت 89 - 00:00:00
تمام کساني که شيعه مي شومد واز دنيا مي روند از قبل مشخص لا يهدي الي هذا الامر الا يعلمه الله
36   نام و نام خانوادگي:  بنده خدا     -   تاريخ:  04 تير 90 - 23:05:11
شما كه ميگيد پيامبر بعضي ها را لعنت ميكند و لعنت كرده خداوند در قرآن آورده كه به مشركين دشنام ندهيد و خود پيامبر فرموده كه لعنت نكنيد حتي به باد و اشجار و غيره تعليم و تعلم صحيح در جامعه تاثير مثبت دارد يا منفي پيامبري كه ميفرمايد (اني بعثت لاتمم مكارم الاخلاق)و قران ميفرمايد (انا ارسلناك رحمت العالمين) آيات خدا و گفتار پيامبر با اين سخناني كه شما نوشتيد منافات دارد و در جامعه اخلاق رذيله را به همراه دارد . به اميد سخنان درست و اخلاق خوب .
جواب نظر:

با سلام

دوست گرامي

بهتر است به آدرس ذيل مراجعه کنيد تا پاسخ تفصيلي خود را ببينيد :

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=154

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

37   نام و نام خانوادگي:  شيعه     -   تاريخ:  23 تير 90 - 23:57:06
سلام . عالي بود . خدا توفيقات روز افزون بهتون بده و به تمام مسلمانان دنيا بصيرت عنايت كنه . التماس دعا
يا حق

38   نام و نام خانوادگي:  سورنا ايراني     -   تاريخ:  03 مرداد 90 - 04:20:26
با درود و ارادت

مهدي ذ دمت گرم !

خيلي حال کردم ، حرفات خيلي باحال بود افرادي مثل اين شاهد توي جهل مرکب موندن

هرکس که نداند و نداند که نداند ..... در جهل مرکب ابدالدهر بماند!

من با برادراي سني خييييييلي زياد گفتگوي آرام داشته ام به خدا بدون تعصب ميگم حتي يک مورد از عقايدشون رو هم نتونستن با عقل و مدرک صحيح ثابت کنن! وقتي جوابي براي سوال ندارن يا اينکه به شبهشون جواب داده ميشه نميگم که اونو قبول کردن بلکه از اين شاخه به شاخه ديگه ميپرن و بحث رو عوض ميکنن! اين مورد رو به کرات ديده ام
خدا صاحب قلوبه اميدوارم قلوب همه رو به سمت حقيقت و شناخت پيامبر (ص) و اهل بيتش هدايت کنه!
شاد باشيد درپناه خدا و محبت اهل بيت (علهيم السلام)




   
      ارسال نظر  

صفحه کليد   *:نام ونام خانوادگي
*:پست الکترونيکي
*:متن نظر
       

RSS | مناظرات | فتنه وهابيت | آرشيو اخبار | آرشيو يادداشت | پايگاه هاي برتر | گالري تصاوير | خارج فقه مقارن | درباره ما | شبکه سلام |  ارتباط با ما